چو ایران نباشد تن من مباد
عبدالرضا قاسمی 
قالب وبلاگ
خانواده مجازی
.
.
پيوندهای روزانه

یادداشت ارزشمند  نویسنده گرانقدر آقای بهرام سلاحورزی در خصوص مطلب

  (( از آرشیو وبلاگها 1- علی محمد ساکی محقق و جامع شناس خرم اباد ))

بهرام سلاحورزی : سلام عزیز.  جمعه با همه سنگینی اش این خوبی را دارد که کمی فرصت اضافی برای آدم درست میشود، تا سری به این عزیز و آن عزیز بزند . امروز کامنت هایت را دیدم و سری به وبلاگت زدم . ممنون از لطفی که به حقیر داشته ای و وظیفه ای که در مقابل اقای ساکی احساس کرده ای . آقای ساکی ابر مردی دانشی است که به گردن انسانیت و نه تنها مردم لرستان حقی بزرگ دارد. کارم اگر چه در زمان نوشتنش سخت بود . ( هم برای پیدا کردن کتاب ها و مقالات ایشان چند ماه وقت گذاشتم و هم در آن ایام مطرح کردن نام ایشان زیاد راحت نبود. ) اما حداقلی است در مقابل شکوه و عظمت انسانی که وامدار هیچ کس و هیچ جا نبود . شریف زیست و شرافتمند عالم خاکی را وانهاد و رفت. در نوشته که برایم حالتی نوستالوژی داشت سعی کردم تقریبا همه ابعاد شخصیتی ایشان را بیاورم . که میدانم و اعتراف می کنم کم است. حق آقای ساکی بسیار بیشتر از این است . توقع و انتظار دارم دیگر عزیزان هم در حد فرصت و شناختی که از ایشان دارند در ارتباط با آقای ساکی بنویسند. باور کنیم این کار وظیفه ای است بر گردن اهالی ذوق و اندیشه . که اگر هر کدام یک نفر و فقط یک نفر از سرمایه های معنویمان را بنویسیم خواهیم دید که لرستان نه تنها سرزمین شقایق و بلوط که دیار علم و اندیشه نیز می باشد.

چند جا این کار را کرده ام اگر چه نصف و نیمه ( دلیلش بماند ) اما ، برای آغاز تقریبا حرکتی مناسب بوده . گلایه ام از عزیزان این است که چرا مثلا موضوع لر بودن بابا طاهر را نه تنها به درستی پی گیر نشدن که به قول معروف و در شرایطی که نه بدار بود و نه به بار با تعصبی کور به جای تثبیت لربودن ایشان به فکر مصادره لر و لک بودنش افتادند .  غافل از آنکه امروزه لر و لک چنان با هم آمیخته شده اند که تفکیکشان امری است نشدنی و محال جدا از این مگر اهالی کوهدشت یا بروجرد می توانند ادعا کنند که مرحوم غضنفری یا زرینکوب تنها و تنها مربوط به جغرافیای خودشان است؟ مگر در جهان امروز ما می توانیم ادعا کنیم که مولانا و حافظ فقط و فقط مال ایران هسنند و لاغیر .و عکس قضیه در ارتباط با شکسپیر و الیوت و مارکز و... مورد ادعای دیگران قرار گیرد . انسان متعهد و هنرمند مربوط به همه جهان و همه بشریت است و دغدغه ی من ! انسان است و شرافت انسانی . آرزو می کنم شما و دیگر عزیزان هرکدام در حد فرصت و توانتان این موضوع را جدی بگیرند و تا آنجا که می توانید نسبت به معرفی چهره های خدوم و ارزشی دیارمان بدور از خرم آبادی بودن و بروجردی بودن ،  الیگودرزی بودن و... اقدام نمایند و کم کم زمینه شکل گیری گنجینه ای از نام و یاد انسان های ارزشی دیارمان را فراهم سازید .

برای همگی شما عزیزان نیک روزی و موفقیت آرزو می کنم
با احترام و مهر: بهرام سلاحورزی

                                      *****************************************

پی نوشت  :

استاد بهرام سلاحورزی یادداشت فوق را برای پست  ((مردي كه سبز مي انديشيد، خاكستري مرد )) فرستاده بود . یادداشتی  که نکات بسیار مهم و ارزشمندی را در دل خود دارد . پیام ایشان  بر چند محور تاکید دارد : 1- تاکید مجدد بر شخصیت والای مرحوم علی محمد ساکی و کوتاهی ما نسبت به شناخت و معرفی زوایای مختلف شخصیت ایشان 2- معرفی دیگر سرمایه های معنوی استان بدور از تعصبات قومی  .3- جلوگیری از اختلاف بین این قوم و مردم خوبمان 4- ...   

این حقیر به بهرام عزیز عرض می کنم . با آنکه تبحری در نوشتن ندارم ، ولی با شما عهد می بندم ، تمام تلاشم را برای نیل به این سفارشات حضرتعالی بکار بسته و در راه معرفی نخبگان و چهرهای ارزشمند دیارم کوتاهی نکنم . و از دیگر دوستان هم میخواهم پیامت را با جان و دل بشنوند و در این راه تلاش مضاعف نمایند .  

مطالب مرتبط:

 به نقل از وبلاگ تا سپیده . بهرام سلاحورزی با عنوان مردي كه سبز مي انديشيد، خاكستري مرد

 

داود ساکی حسین خانی : زندگی و خدمات زنده یاد علی محمد ساکی 

رضا جایدری : مردی از جنس فرهنگ و عمران(نگاهی به زندگی علی‌محمد ساکی)

نصرت درویشی : علي محمد ساكي"لرستان شناسی" درباره زندگی و آثار زنده یاد علی محمد ساکی


کامنتهای این پست بدون هر گونه جواب یا توضیحی تایید می گردد.


موضوعات مرتبط: از آرشیو وبلاگ ها
[ 91/06/31 ] [ 21 ] [ عبدالرضا قاسمی ]

خوش به حال کفتران پر زده

خیمه بر درگاه دلبربرزده.

(اسدالله آزادبخت)

به مناسبت هفته دفاع مقدس لازم می دانم  یاد و خاطره شهدای هشت سال دفاع مقدس بالاخص شهدای لرستان را گرامی بداریم . شهدایی که جانشان را نثار این مرزو بوم نمودند تا دشمن متجاوز هیچ وقت به فکر تجاوز وتعدی به سرزمین ایران اسلامی نباشد.


موضوعات مرتبط: اخبار روز
ادامه مطلب
[ 91/06/31 ] [ 12 ] [ عبدالرضا قاسمی ]

 

 مردي كه سبز مي انديشيد، خاكستري مرد

 زنده یاد علی محمد ساکی               بهرام سلاحورزی

برگرفته از وبلاگ تا سپیده . . .

راز چگونه از اسب فرود آمدن و اولي تر دانستن ماندگاري بر اصل را، به خوبي راه و رسم منزل ها مي دانست. در پس نگاه نافذش، سايه عظيم و « البته» شوم كركس بي خردي و ناآگاهي را بر ميدان دانش و معرفت ديارش مي ديد. هم از اين رو است كه كمي بيشتر از چهل سال قبل، در اولين تشكل ادبي شهر از همه مي خواهد. تا نگاهشان را به فراسوي سختي و سنگيني كوه هايي كه زادگاهش را در جمود خودمي فشارند تعميم دهند. و لطيف و زيبا بينديشند. آرزو مي كند روزي را كه همه جور ديگر ديدن را فرا گيرند. و زيبا انديشيدن را پيشه سازند. و يقين دارد سر آخر فكر و خرد هنرمندان از تنگناهاي دره اي كه آنان را محصور ساخته به سوي صحراهاي وسيع و پر از ذوق و شوق روي خواهد نهاد.

از آنجا كه نمي خواهد تنها بر آرزويي دل خوش باشد. و در حسرت معجزه تي باقي. خود پيش آهنگ حركتي مي شود. كه تا هميشه آثار مثبتش بر فرهنگ زادگاهش باقي بماند. بروز گار دولت مستعلجش بر دبيرستاني از شهر، زمينه انتشار سالنامه اي را فراهم مي آورد كه تمامي مطالب دو جلدش نگاشته شده دبيران و دانش آموزان همان دبيرستان است. در كنار اين مهم كار كارستاني انجام مي دهد كه بي شك تا به امروز تكرارش مقدور نبوده. او با جسارت و جديتش در همين دوران زمينه ورود گروه چشمگيري از دانش آموزانش را به دانشگاه فراهم مي سازد.

گفتني آن كه، شماري از پذيرفته شدگان تا پايان دوره دانشگاه تحت حمايت مادي و معنوي ايشان قرار مي گيرند و از همين رو حساب و كتاب هميشه بدهكارش نزد تني چند از بازاريان شهر سالها مفتوح باقي مي ماند.

پس از اين دوره كوتاه به ناچار تن به هجرتي دو ساله به استان خوزستان مي دهد.

در زمان اقامت كوتاهش، در شهرهاي ايذه و شوشتر. نيز موفق مي شود بگونه اي چشمگير سطح كمي و كيفي آموزش و پرورش را در اين مناطق متحول سازد.

عشق به زادگان و خانه اي كه چراغش در آن مي سوخت بار ديگر او را به سرزمين مادريش برمي گرداند. اين بار اما، مسئوليت شكل و قالبي متفاوت دارد. او مي آيد تا در مقام شهردار شهري كه هر گوشه اش گرفتار درد نداري و شرم واماندگي است. در سطح  وسيع تر از كلاس و دبيرستان به كار سازندگي بپردازد. كار كارستان او در شهرداري نيز همانند كار معلمي شكلي ماندگار يافت. او كه روزگاري از سختي و سنگيني كوه هايي كه همشهريانش را در ارتباط با هنر و ادب، دل سخت ساخته بود، شكوه مي كرد. در فرصت پيش آمده به جنگي سبز با كوه هايي كه شهر را در سخت دلي و دستان جامدشان مي فشردند برخواست. منشاء سبزينه ذهنش را در دل سنگي كوه ها كاشت. و برگرد شهر كمربندي سبز احداث نمود. خيابان هاي جديد احداث كرد. پارك و درياچه كيو و مهمانسرا و متل هايش را ساخت. بناي مخروبه حمامي قديمي را به چاپخانه سنتي تبديل و كاروانسراي متروك تري را به بازار مبدل ساخت غسالخانه گلي شهر را تخريب و ساختماني جديد بنا نهاد و... در نهايت كار تا به آنجا پيش برد كه خرم آباد شد تميزترين و زيباترين شهر كوچك ايران. او سرانجام در سال 1356 از شهرداري و كارهاي اجرائي دولتي كنار كشيد.

حالا ديگر او نه رئيس دبيرستان است و نه شهردار شهري كه وصفش رفت. او همشهري رنجيده اي است كه مثل« هميشه» زندگيش غلام همت آن است كه در گدا صفتي هنر كيمياگري را مي داند او در دردنامه « هفت سال خدمت در شهر خرم آباد»  دلتنگي اش را با هنرمندي و شرافتش در هم مي آميزد، و مي گويد كه در هيچ كوچه خيالي برج و ويلائي به اسم او و خانواده اش پلاك نخورده. و آرزو مي كند تا « همه» زندگي ساده و معلمي اش را درك كنند و بپذيرند كه هيچ انساني مجاز نيست كه با كم مايه گي و فرصت طلبي سعادت خود را در گروه بدبختي و بازي با حيثيت ديرگان ببيند!

همشهري رنجيده امان كه همواره در كارهايش بردباري، شايستگي و هوشمندي بسيار از خود نمايان مي ساخت عليرغم همه ارزشمندي هايش نه به خاطر تاليف و ترجمه كتاب هاي:

1-  جغرافياي تاريخي و تاريخ لرستان            2-  سفرنامه دوارند        3-  سفرنامه ويلسن

4-  سفرنامه فريااستارك      5-  زندگي كريم خان زند         6-  قلع حشاشين

7-  تصحيح گلشن مراد               8-  دو جلد سالنامه بهار

و نه به خاطر چاپ مقالات متعدد علمي پژوهشي مانند:

1-رفع اشتباهات خاطرات اعتماد السلطنه(راهنماي كتاب شماره 10)

2-مردم شناسي ايران(راهنماي كتاب شماره1تا3)سال 1347

3-دو سفرنامه درباره لرستان(بررسي كتاب نشر نو)سال 1361

4-سياحت نامه مسيوچريكف(آينه ساله دهم شماره3و2) 1363

5-دروغ ها و سهوهاي رستم التواريخ(نامواره دكتر افشار جلد5) سال 1368

6-باجلوند(دانشنامه جهان اسلام حرف«ب» جزوه اول) سال 1369

7-ايلات لر«مردم شناسي ايل بيرانوند» ( انتشارات اسپرك) سال 1370

8- ژاندارمري در لرستان(زمينه ايران شناسي) سال 1370

9-قوم لر« بررسي كتاب» « كلك شماره 30» سال 1371

10-تاريخ گيتي گشا در تاريخ خاندان زند نقد و بررسي كتاب« انتشارات فراز» سال 1371

11-ميرنوروز(زمينه ايران شناسي) سال 1371

12-دفيه در لرستان(زمينه ايران شناسي) سال1371

13-روزنامه اخبار مشروطيت، انقلاب ايران(راهنماي كتاب 18-1341) سال 1371

در شاخص ترين و معتبرترين نشريات علمي پژوهشي كشور هرگز نه از جائي مدال گرفت و نه مورد تقدير كسي! همشهري رنجيده سرانجام در سال 1373 پس از سه سال بيماري نگاه سبزش را بر سقف خاكستري رنگ اتاق بزرگ و سالن مانند بيمارستاني كه در آن بستري بود فرو بست و با مرگ خاكستريش به آرامشي جاودانه پيوست. نقل مي كنند روزي كه او صورتجلسه تحويل اسناد و كارهاي مربوط به شهرداري را امضاء مي كرد خودنويس طلايي را كه بنا به رواياتي يكي از  شركت هاي ساخت ماشين آلات راهسازي در زمان شهرداريش به او هديه داده بود روي ميز جا گذاشت. كارمندي كه وسايل را تحويل مي گيرد، مي گويد: آقاي شهردار خودنويستان جا مانده است. او در پاسخ مي گويد: مي دانم، خودنويس مال شهردار خرم آباد است. نه، علي محمد ساكي!

                                                     نوشته شده توسط بهرام سلاحورزی در  مهر 1386

منبع :    http://bahramsalahvarzi.blogfa.com/8607.aspx

 **************************************************************

نظرات دوستان:

مردی که نماد همت و پاکی بود
ابادی و خرمی ز او حاکی بود
خاکستر شد به پای سبزه های ملک
نام او علی محمد ساکی بود
   
محمد نعمتی

جلال قربانی :به نکویی نام بزرگش را می بریم و در این وانفسایی فرار اخلاقی از منش بزگوارش میگوییم و هم آوا همه با هم میگوییم که صبر ایوب ببیاید پدر پیر فلک را و البته میدانیم که مادر گیتی دگر هیچ وقت آبستن علی محمد ساکی نخواهد شد و باز دلخوشیم که مرد نکو نام نمیرد هرگز ....
یادش گرامی

رضا جایدری روزنامه نگار جوان و پرکار خرم آبادی در درباره ساکی  نوشته است: « او را هرگز ندیده ام، اما همیشه وصف وجود پربرکتش را از دیگران شنیده و یا از (طریق) خدماتش احساس کرده ام».

استاد ایرج کاظمی، نویسنده، استاد دانشگاه و محقق برجسته لرستانی که مدت ها همکار فرهنگی و یار گرمابه و گلستان شادروان علی محمد ساکی بوده، در باره شان فرهنگی و وجهه علمی وی می گوید: « حقیقت داشت که او دریایی از معرفت و آگاهی را با خود همراه ساخته و اعتبار و خلاقیت ها و تداوم اندیشه اش جایگاهی رفیع در حوزه علم و تحقیق برایش به وجود آورده بود»

http://eilsaki.blogfa.com/post-10.aspx

هفته نامه تبلور اندیشه مورخه ۲۸ آذر 88

عکس از وبلاگ دوست عزیز :رضا جایدری


پی نوشت : همانطور که قبلا" هم عرض کرده بود ، تصمیم گرفته ام بخش جدیدی را بعنوان " از  آرشیو وبلاگها  " به وبلاگم اضافه کنم و در هر قسمت موضوعات مختلفی که هنوز هم ارزش خواندن دارند را منتشر کنم . برای انجام این مهم , چون گذشته ؛  نیاز به یاری همه دوستان دارم . اول از پیشکسوتان وبلاگ نویسی اجازه می خواهم که مطالب ارزشمند آنها را با حفظ امانتداری و ذکر منبع منتشر کنم و دوم از کلیه دوستان می خواهم مطالب مفید را معرفی ؛ تا از آنها استفاده شود.

مطلب فوق اولین قسمت از این سری مطالب است

مطلب فوق در وبلاگهای ذیل منتشر شد :

موضوعات مرتبط: از آرشیو وبلاگ ها
[ 91/06/29 ] [ 12 ] [ عبدالرضا قاسمی ]

ای صمیمی  ای دوست!

  گاه بیگاه به لب پنجره خاطره ام می آیی.

  ای قدیمی ای خوب!

  تو مرا یاد کنی یا نکنی، من به یادت هستم.

  آرزویم همه سرسبزی توست،

  دائم از خنده، لبانت لبریز.

 

تیم فوتبال بنیاد جانبازان استان - قهرمان مسابقات فوتبال هفته بسیج - مهر ۷۱

ایستاده از راست :  گلمیرزایی- ناشناس- محمود شاهرخی - ناشناس - بروجردی - الیاسی (رئیس فعلی حج و زیارت )- صحبت رضایی - مجید موحد

نشسته از راست : امیری - مهرداد علی پناه - محسن سجادی - حمید طولابی- عبدالرضا قاسمی

پی نوشت : عکس فوق مربوط به سال ۱۳۷۱ است . اون موقع تو بنیاد جانبازان مشغول بکار بودم . تیم فوق ترکیبی از کارکنان بنیاد، جانبازان عزیز و سه یار کمکی بود .

از اعضای تیم:

آقای محسن (محمد سجادی ) شاید نیاز به معرفی نداشته باشد . بازیکن با تکنیک تیم های مختلف استان ، از جمله خیبر خرم آباد که در دوره ای هم به تیم ملی دعوت شد .

آقای سید حمید الیاسی : مدیر فعلی حج و زیارت استان که در آن دوره افتخار همکاری با ایشان را در بنیاد داشتم .

آقای مهرداد علی پناه : قهرمان چندین ساله اوزان سبک کشتی فرنگی کشور

آقای بروجردی : مدیر سینما استقلال خرم آباد

آقای موحد : مدیر ورزش بنیاد جانباران ( ایثارگران)

و سایر دوستانم که دلم خیلی برایشان تنگ شده است


گزارش تصویری - تشریحی/  حشمت آزاد بخت در خبرگزاری مهر


"ماه مهر" در دوراهی اشتیاق و اندوه/ به مهمانی "سرخه مهر" برویم   

..........اینجا در مهمانی کودکان روستا در آستانه سال تحصیلی جدید هنوز هستند کودکانی که در هراس بریدن زنجیر کلاسهای درس و مدرسه اند، کلاسهایی که تا پنجم زنجیر شده اند و بعد از آن دیگر هیچ و تمام! ..........

       

شما هم گزارش زیبای آقای آزادبخت را بخوانید ، شاید هوای ابری دلتان ، بارانی شد

منبع خبرگزاری مهر:   لینک مربوطه  


موضوعات مرتبط: اخبار روز، عکس های ورزشی شخصی
[ 91/06/28 ] [ 7 ] [ عبدالرضا قاسمی ]

مقدمه :

هرگز دلهره این را نداشته ام که مردم مرا چگونه می شناسند و از من چه می گویند . زیرا , نه به خودم اهمیت می دهم که وسوسه آنرا داشته باشم که مرا درست بشناسند . و نه به بینش و فهم عموم اعتقادی دارم که مرا چگونه خواهند دید و خواهند یافت ! و همیشه به سرنوشت مردم می اندیشم ؛ نه نظرشان

(( امیر بهلولی )

نام وبلاگ : حرفهایی برای نگفتن

 

مدیر وبلاگ : امیر بهلولی

امیر بهلولی در سال  1370 در بروجرد  چشم به جهان گشود .

او دانشجوی مهندسی برق و قدرت دانشگاه آزاد بروجرد است و  از سال 85 نویسندگی و از سال 86 فیلمسازی را شروع کرد. شروع وبلاگ نویسی امیر بهلولی نیز  از آبان 87 بود. با خواندن مطالب و پست های ایشان ؛ میتوان به تعلق خاطرش به شریعتی پی برد . 

امیر بهلولی علاوه بر حضور در جمع وبلاگنویسان ؛ عمده فعالیتش را به فیلمسازی اختصاص داد .
اولین فیلمش را در سال 88 به نام "حقیقت وجود" و  در مدت زمان 30 دقیقه ساخت و توانست در جشنواره دانش آموزی خراسان رضوی مقام اول را بدست آورد.
فیلم بعدی  او در سال 89  "فریاد در سکوت شب"   نام گرفت .  مدت زمان این فیلم  75 دقیقه بود و  توانست لوح افتخار بهترین فیلم در حوزه آسیب شناسی اجتماعی جشنواره بین المللی فیلم دانشجویی مکزیک را کسب کند.
سومین فیلمش مستندی با عنوان "میعاد با ابراهیم" بود که آن را در مکه و مدینه در سال 90 ضبط کرد . او در باره این فیلم می گوید که : " این فیلم را تنها و تنها برای دل خودم  ساختم "
فیلم بعدی با عنوان "رقص مرگ" در مدت زمان 90 دقیقه در سال 90 ساخته شد .  این فیلم نیز توانست دعوتنامه جشنواره بین المللی فیلم ساندنس آمریکا را بدست آورد.
 پنجمین فیلم بلندش  با عنوان "لمس تنهایی ماه" اکنون در حال ساخت است .
در این خصوص می گوید: " تمامی فیلم های ذکر شده را به یاری خدا و کمک و همدلی برادر و خواهران عزیزم با عنوان "گروه سینمایی پژواک" کار کردم. و در هر 5 فیلم در مقام تدوینگر نویسنده و کارگردان بوده ام."

    

امیر بهلولی از سال 88 تا 89 نویسنده ستون فناوری روزنامه بهار ؛ از سال 89 تا 90 نویسنده ستون فناوری هفته پیغام بروجرد  و در حال حاضر  نویسندگی بخش کامپیوتری ماهنامه رایانه را بر عهده دارد .

این دوست گرامی ؛  علاوه بر عضویت در باشگاه پژوهشگران جوان دانشگاه آزاد اسلامی و کسب افتخارات علمی در اینخصوص ؛ موفقیت هایی نیز در سطوح فرهنگی کسب کرده است . از جمله در سومین جشنواره مطبوعات و خبرگزاری‌های استان لرستان در سال 90 موفق به کسب مقام اول در مقاله و یادداشت علمی( از هفته‌نامه پیغام بروجرد) گردید .

امیر ، دستی هم در شعر دارد و گاهگاه دل نوشته های برای خود می نویسد :

و بمناسبت سالگرد سفر دانشجویی اش به خانه خدا دل نوشته زیر را به رشته تحریر درآورد .

رفت یکسال ، یادش ماند بر دل

دیروز آرزو ، امروز آرام دل

دیروز به کوی یار، میجستم زهرا

امروز به کنج دل، می بینم زهرا

دیروز چو پرگاری، برگرد یک کعبه

امروز چو پروانه، برگرد خدای کعبه

دیروز کفن بر تن، رخسار خود ندیدن

امروز خرقه بر تن، رخسار یار دیدن

عشق و قلم نتوان گفت، چه بودم چه هستم

همین بدان خدایا، به هست تو من هستم

*****************

یادداشت  :

با توجه به سابقه دوستی که فرهاد داودوندی  با امیر بهلولی دارد ؛ از آقای داودوندی خواستم یادداشتی در رابطه با امیر بهلولی برایم بنویسید . ایشان هم زحمت کشید و متن زیر را برایم فرستاد .

امیر بهلولی از هر ده جمله که برایت بنویسد، یازده تایش از دکتر شریعتی است!!! عشق شریعتی را دارد!
خیلی دوست دارد عبدالرضا قاسمی را از نزدیک ببیند، می گوید می خواهم بدانم این شخص چگونه اینقدر فعال است که هر کجا زلزله می آید، هر که پنج قلو می زاید و .... آقای قاسمی کار و زندگی را تعطیل می کند و می رود آنجا!
با اینکه 21 سالش است، اما در مواقع فیلمبرداری نسبت به عوامل فیلمش احساس پدری می کند و خیلی خیلی جدی میشود
دوست دارد موضوع فیلمهایش پنهان بماند، اما بد شانسی اش این است که یک دوست خبرنگار دارد، که این آقای خبرنگار! هر کجا می نشیند از فیلم و کارگردانی امیر بهلولی تعریف می کند، چند وقت پیش خودش را خیلی جمع کرد و به دوست خبرنگارش گفت: میشه این عکسهائی که میگیری روی وبلاگت نگذاری تا فیلم تموم بشه؟
دوست خبرنگارش هم در حالیکه لبخندی میزد گفت: این دفعه باشد!!!
بخاطر اینکه در جشنواره مطبوعات استان مقام اول را به دست آورد، عذرش را از نشریه مورد نظر خواستند!!!!!!!! و هم اکنون در نشریه دیگری قلم می زند!

انسان خیلی احساسی و دوست داشتنی است ، دستی در شعر و ادبیات هم دارد با اینکه رشته برق می خواند اما کار با کامپیوتر را مثل آب خوردن بلد است .                  فرهاد داودوندی

برای این دوست عزیز آرزوی موفقیت و سلامت دارم.و پیشنهادم به ایشان حضور فعالتر در عرصه وب است .

********************

مطالب مرتبط قبلی :

 
 

 
 
مطلب فوق در وبلاگهای ذیل منتشر شد :


 


موضوعات مرتبط: معرفی وبلاگها
[ 91/06/26 ] [ 10 ] [ عبدالرضا قاسمی ]

 

واقیعتی وجود دارد و اینکه دنیای مجازی مدتهاست  روند رو به رشدی گرفته و اکثرا مردم بنوعی با اینترنت ارتباط پیدا کرده اند .یکی از شاخه های این توسعه  , وبلاگ نویسی است .  بحث وبلاگ نویسی هم  به موازات توسعه فضای مجازی ؛ رشد سریعی داشته است . در این میان  نیز بعضی دوستان از مدتها قبل وبلاگ نویسی را شروع کرده اند .  با مرور آرشیو آنها ,  متوجه اهمیت برخی مطالب قدیمی تر؛ در وبلاگ آنها  می شوی  . مطالبی که هر چقدر از انتشار آنها بگذرد , خواندنشان ارزش بیشتری پیدا می کند . برای استفاده بهینه از این مطالب و  طبق مشورتهایی که با برخی اساتید داشتم ؛ تصمیم گرفتم بخش جدیدی را بعنوان " از  آرشیو وبلاگها  " به وبلاگم اضافه کنم و در هر قسمت موضوعات مختلفی که هنوز هم ارزش خواندن دارند را منتشر کنم . برای انجام این مهم , چون گذشته ؛  نیاز به یاری همه دوستان دارم . اول از پیشکسوتان وبلاگ نویسی اجازه می خواهم که مطالب ارزشمند آنها را با حفظ امانتداری و ذکر منبع منتشر کنم و دوم از کلیه دوستان می خواهم مطالب مفید را معرفی ؛ تا از آنها استفاده شود .در پایان  از آقای بهرام سلاحورزی نیز که مشوق من برای انجام این موضوع بودند   ؛ کمال تشکر را دارم . امیدوارم بتوانم مطالب مفیدی تقدیم دوستان کنم .


در گذر از جاده ی زندگی در ایران آموختم

وقتی دیگران نمی توانند به تو برسند،

چقدر از رفتنت خوشحال می شوند.

غلام رضا رحیمی (افشین)


موضوعات مرتبط: از آرشیو وبلاگ ها
[ 91/06/25 ] [ 10 ] [ عبدالرضا قاسمی ]

برکناری آجیلی

وزارت علوم بطور رسمی خبر برکناری آقای آجیلی را اعلام کرد . هرچند این اقدام خوب بود ولی کافی نیست و امثال این آقا باید تاوان بی ادبی خود را بشکل جدی تری بدهد ... خوشبختانه حضور بسیار خوب جامعه لر زبان اعم از نمایندگان ؛ تحصیلکرده ها ؛ وبلاگها و سایتها و ... در مواجه با این مسئله  بسیار چشمگیر بود و حضورشان را  باید ارج گذاشت . خوشبختانه همه زجمت کشیدند و پیگیر موضوع بودند .  

 
 
شهرام شرفی عزیز در اینخصوص مطلبی نوشته بود که توجه شما را به آن جلب می کنم

الحمدلله رب‌العالمین سرپرست دانشگاه رامین خوزستان از سوی وزارت علوم برکنار شد. جای خوشحالی دارد و البته تلنگر! تلنگرِ این‌که هیچ‌گاه نباید به همدیگر توهین کنیم. چه اشکالی دارد همدیگر را نقد کنیم؟ کسی مخالف نقد نیست. ما مخالف توهین هستیم. مگر هر پنج انگشت دست مثل هم هستند؟ ضمن این‌که ایران، چیزی نیست جز ترکیبی از همین اقوام. ما باید منافع ملی را همواره در نظر داشته باشیم. از هر زاویه‌ای بخواهیم نگاه کنیم توهین به هر انسانی، غیراخلاقی و غیرمدنی است؛ چه برسد به این‌که بخواهیم به یک قوم یا یک نژاد توهین کنیم! اگر یک نفر خراب‌کاری کرد باید همه‌ی مردم را به یک چشم ببینیم؟ امیدواریم که همیشه از اصول انسانیت دفاع کنیم و به هیچ انسانی توهین نکنیم.

منبع مطلب :وبلاگ گفتگو لر


چاپ مطلب لیدر بلند پرواز در هفته نامه اقتصاد لرستان

هفته قبل مصاحبه ای داشتم با آقای بهروز وثوقی ( خدارحم دالوند ) که مورد استقبال بسیاری از خوانندگان و دوستان عزیز قرار گرفته بود . خوشبختانه مصاحبه فوق در هفته نامه اقتصاد لرستان شمار ۱۱۲ سه شنبه ۲۱ شهریور بطور کامل چاپ شد .  جا دارد از کلیه مسئولین و دست اندرکاران این هفته نامه وزین بخصوص دوستان عزیز کرم تاجمهر و رضا جایدری تشکر کنم .

لینک مطلب فوق در هفته نامه اقتصاد لرستان:

http://lre.ir/mags/112/8-%20eqtesad%20lorestan.pdf

آدرس سایت هفته نامه اقصتاد لرستان :     http://lre.ir/

 


موضوعات مرتبط: اخبار روز
[ 91/06/24 ] [ 12 ] [ عبدالرضا قاسمی ]

درد من حصار برکه نیست،
درد من زیستن با ماهیانی است
که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است ...



    مردی کنار بیراهه ای ایستاده بود؛  ابلیس را دید که با انواع طنابها به دوش در گذر است. کنجکاوشد و پرسید:ای ابلیس این طنابها برای چیست؟  جواب داد: برای اسارت آدمیزاد. طنابهای نازک برای افراد ضعیف النفس و سست ایمان و طنابهای کلفت هم برای آنانی که دیر وسوسه می شوند سپس ازکیسه ای طنابهای پاره شده را بیرون ریخت و گفت:اینها راهم انسانهای با ایمان که راضی به رضای خدایند واعتماد به نفس داشته اند پاره کرده اند و اسارت را نپذیرفتند. مرد گفت : طناب من کدام است ؟

ابلیس گفت:اگر کمکم کنی تا این طنابهای پاره را گره بزنم خطا ی  تو را به حساب دیگران می گذارم. مرد قبول کرد.ابلیس خنده کنان گفت: عجب با این ریسمانهای پاره هم می شود انسانهایی چون تورا به بندگی گرفت!


موضوعات مرتبط: عکس
[ 91/06/23 ] [ 23 ] [ عبدالرضا قاسمی ]
زبـان بریده به کنجی نشسته صم بکم
 
به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم
 
جهت امضاء بیانیه به وبلاگ انجمن تحصیلکردان لر مراجعه فرمایید

بازهم توهین به لرهای مظلوم                   به نقل از وبلاگ دوست گرامی رضا جایدری

توهين به ديگران به خصوص به قوميت‌ها كار پسنديده‌اي نيست. كسي كه در محيط و مكاني به دنيا آمده، سرشتش با آن‌جا پيوندي الهي دارد. پيامبر اكرم(ص) نيز فرمود: حب وطن از ايمان است.

شايد كسي در ظاهر قوميتي نداشته باشد اما بالاخره جايي هست كه او بدان‌جا منتصب باشد. در كشور ما كه مردم خونگرم هستند معمولاً توهين به قوميت يا شهر ديگران، بسيار بر آن‌ها گران مي‌آيد. مثل اين است كسي مسلمان بودن، ايراني بودن و يا هر چيز ديگراشان را زير سؤال ببرد!

مطابق اظهارات اكثر اساتيد برجسته باستان‌شناسي و تاريخ نظير پرفسور فرانك هول، پرفسور سكندر امان‌الهي و ... لرها اصيل‌ترين اقوام ايراني هستند كه در حدود قلمرو نخستين هخامنشيان مي‌زيسته‌اند. داراي پيشنيه درخشاني در تمدن و صنعت از جمله مفرغ و موسيقي و كشاورزي هستند و زبان آن‌ها نزديك‌ترين زبان به پهله (فهله) زبان ايرانيان باستان است.

زماني كه در ديار آجيلي و امثال سوسمار مي‌خورده‌اند، لرستان مهد تمدن ايران‌زمين و جهان بوده است.  ۱۰ هزار سال پيش در دره خرم‌آباد براي اولين بار انسان دانه‌ها را اهلي كرد و پس دام‌پروري به كشاورزي پرداخت. اگر بودجه‌هاي فرهنگي و عمراني ديار ما را امثال آجيلي و آجيلي‌ها هاپولي‌هاپو نكنند، به مشا ثابت مي‌كرديم آن‌چه ديگران با بهاي گزاف به آن دست مي‌يابند، لرها قادرند با نيم يا بخشي از آن، استعداد شگرف‌شان را به رخ ديگران بكشند ... (در اين لحظه كه مطلب را مي‌نويسم مدام تأسف مي‌خورم كه چرا بايد امثال آجيلي هم‌وطن من باشند؟!)

 متاسفانه به دليل سوء‌ استفاده از نجابت و سادگي ذاتي آن‌ها كه نمودي از ايرانيان اصيل است، ظرف 3-4 قرن گذشته، به شدت مورد بي‌مهري هم‌وطنان‌مان قرار گرفته تا جايي كه سيماي محروميت امروزي استان‌هاي لرنشين نظير لرستان، چهارمحال و بختياري، كهكيلويه و بويراحمد و بخش‌هايي از ايلام، خوزستان، بوشهر و فارس، نمودي عيني از تبعيض موجود در وضع زندگي آن‌‌ها با ساير هم‌وطنان‌مان در استان‌ها و مناطق برخوردار كشور است.

در شرايطي كه براي زلزله‌هاي مهيب  لرستان در سال ۸۵ انعكاسي ضعيف در کشور دارد، براي زلزله‌هاي با شدت كم‌تر در ديگر استان‌هاي كشور، احساسات عمومي جريحه‌دار شده و سيل كمك‌هي مردمي و كشوري به آن سوي روانه مي‌شود!

زماني كه آب شرب شهرهاي كويري ايران از استان لرستان با پروژه‌هاي بالاي يك‌صد ميليارد تومان تأمين مي‌شود، نياز ضروري و فوري ساخت ورزشگاهي درون استان با اعتباري كم‌تر از 2 ميليارد تومان توسط هيچ مقام و مسوولي در كشور تأمين نمي‌شود!

به هر حال ما لرها مانده‌ايم كجاي كار لنگ دارد كه ما براي هم‌وطنان‌مان همه گونه فداكاري مي‌كنيم و آن‌ها را برادران و خواهران خود مي‌دانيم اما آن‌ها نسبت به ما اين‌گونه نيستند ...

خوشبختانه با پي‌گيري آقاي ابراهيم آقامحمدي نماينده مردم خرم‌آباد و چگني در مجلس شوراي اسلامي، مسوولان در حال برخورد جدي با شخص هتاك هستند و چنانچه برخورد لازم با او صورت نپذيرد، جوانان لر پاسخ توهين‌هاي اين بي‌شرم هتاك را به زودي كف دستش خواهند گذاشت! آري، حق گرفتني است نه دادني!

 

  مطالب مرتبط در اين زمينه (روي آن‌ها كليك كنيد):

۱- سند توهين رئيس دانشگاه رامين خوزستان  

۲- نماينده خرم‌آباد: فرهنگ این فرد چیست که با فرهنگ یکی‌ از اصیل‌ترین اقوام ایرانی سازگاری ندارد؟  

۳- نماينده گچساران: اگر با «آجیلی» برخورد نشود، وزیر علوم را استیضاح می‌کنیم  

۴- رئيس دانشگاه رامين خوزستان:  قصد توهين به قوميتي را نداشتم 

 تصویر نامه آجیلی به ریاست سازمان سنجش


 اگر خاموش بنشینی، گناه است
 
امیرالمؤمنین علی‌(ع) فرموده است: «در خاموشی با حکمت و دانش، خیر ونیکی نیست، چنان‌که در گفتار آمیخته با نادانی، نیکی نیست.یکی از عوامل پس‌ماندگی جامعه‌ ما، نداشتن تخصص در موضوعی و اظهار نظر و فضل‌فروشی در آن زمینه است‌. به دیگر سخن، آنان‌که باید بگویند و ارشاد کنند، همه طریق خاموشی پیش گرفته‌اند و آنان‌که باید خاموشی گزینند، با وقاحت تمام به سخنرانی و غزل‌سرایی  و نامه نگاری می پردازند . به این بی‌مغزان پر جوش که از دانش تنها حرّافی و قاچاق لغت و اصطلاحات را آموخته و به قول مولوی، «با سخن خود، عالمی را ویران کرده‌اند»؛جز این چه می‌توان گفت:
 
زبـان بریده به کنجی نشسته صم بکم
 
به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم

پی نوشت:در تعطیلات چند روزه اخیر ؛ فرصتی دست داده تا  مسافرتی به استان سمنان داشته باشم و  لذا تصمیم گرفته بودم ؛ فارغ از دنیای مجازی کمی هم به سیر و سفر بروم .... ولی از صبح امروز چندین پیامک و تلفن از دوستان داشتم که چرا ساکتی ؟ از شما بعید در این مورد واکنشی نشان ندهی ؟! ....خلاصه  خبر را که پیگیری کردم متوجه اهمیت موضوع شدم و فهمیدم سکوت به هیچ وجه جایز نیست ... و الان هم در کافی نت در سمنان مطلب فوق را بروز کردم . قبل از آن لازم است از دوست عزیزم  رضا جایدری به خاطر متن زیبایش تشکر می کنم و عین مطب از ایشان را خدمتتان تقدیم کردم.

بیصبرانه منتظر استعفاء  آقای آجیلی هستیم


موضوعات مرتبط: اخبار روز
[ 91/06/22 ] [ 20 ] [ عبدالرضا قاسمی ]

ما به این در ز پی حشمت و جاه آمده ایم !

امروز هدیه ای بسیار ارزشمند از طرف دوست عزیز عبدالرضا شهبازی بدستم  رسید .  فصل نامه ادبی درگاه شماره 2  . هدیه ای که ارزش بارها خواندن را دارد . هدیه ای که مدتها بود مشتاقانه انتظارش را می کشیدم .با همت گروهی انسان بی ادعا  دومین شماره این فصلنامه در 104 صفحه و مطالب متنوع ادبی در اختیار دوستداران ادب و هنر قرار گرفته است .

به تمام دوستان عزیز توصیه می کنم ، زحمات ارزشمند این دوستان را ارج گذاشته و ضمن مطالعه این فصل نامه ، سنت زیبای هدیه دادن را جاری کنند . شاید این بهترین هدیه ای باشد  که یک انسان فرهنگ دوست می تواند به دیگری اعطاء کند . 

نقل است : هدیه دادن و هدیه گرفتن باعث ایجاد ارتباطات عمیق‌تر و بهتر بین شما و دهنده یا گیرنده هدیه می‌شود.

بخوانید و هدیه دهید تا دیگران هم بدانند لرها فقط آنهایی نیستند که  در فیلم ها و سریالها و رسانه ملی؛ بیل به دست ترانه  می خوانند . آنها هم قابل احترامند ولی ....

در پایان لازم می دانم مراتب قدردانی خود را از تمام زحمتکشان این فصل نامه بعمل آورده ، بخصوص از برادران بزرگوارم عبدالرضا شهبازیبهرام سلاحورزی و  کرم تاجمهر تشکر ویژه ای داشته باشم و از راه  دور دست تک تک این عزیزان را می بوسم .

                    

 آقای شهبازیآقای سلاحورزیآقای تاجمهر

 

 

  صفحاتی از این فصلنامه ارزشمند :

 

مشخصات درگاه 

   

فهرست مطالب درگاه 

********** 

در این شماره درگاه پرونده ی آقای هوشنگ رئوف مرور شده است  . برای من که ارادت زیادی به استاد دارم . خواندن این مطالب بسیار لذت بخش بود . ضمن احترام به تمام نویسندگان این مطالب " که هر کدام زیباتر از دیگری بود " ؛ نوشته اساتید گرانقدر آقایان   اسحاق عیدی و سید فرید قاسمی خیلی به دلم نشست .

استاد اسحاق عیدی :........... هوشنگ رئوف ، در هیچ مکتبی آموزش شعر ندیده است . شعری که معنای درست واقعی آن عاشقی است و عشق .......

استاد سید فرید قاسمی : ..........هوشنگ رئوف اکنون پایدارترین چاپکار شهر ماست . با نیم قرن پیشینه ! او اگر شاعر هم نبود به سبب پنجاه سال تکثیر دانایی باید به احترامش می ایستادم و حرمت او را پاس می داشتم .......

*******************

در صفحات ۴ تا ۱۹ اشعار بسیار زیبایی از شاعران معاصر آورده شد . هر کدام از دیگری شیواتر و زیباتر . بخصوص شعر  " در هیاهوی این باد مست " استاد عبدالرضا شهبازی .  

 وقسمت انتهایی شعر که می گوید :

...

بانو!

بهار امسال خبری از شکوفه و باران نیست

عجب دل ام گرفته است .

....

برای تهیه این فصلنامه به لینک نشریه درگاه مراجعه فرمایید 

 

شناختنامه ی دیگری ازهوشنگ رئوف دروبلاگ درخت وخنجر وخاطره


بهانه‌ي تولد سيدفريد قاسمي 


گزارش ايسنا از مردي كه زياد مي‌داند+ تصاویردر  نشریه اینترنتی لور

گزارش تصویری ایسنا

 


پی نوشت :                                          روز خوب

خدا را شکر می کنم که با دوستانی آشنا شده ام که هر کدامشان را مثل یک برادر ،  بزرگوارانه در کنار خودم می بینم و به آنها دلم گرم است  . امروز روز بسیار خوبی برای من بود . صبح را با مکالمه با برادر بزرگم هوشنگ رئوف شروع کردم . ظهر آقای اسد آزادبخت دوست کوهدشتی ام را برای اولین بار در تهران زیارت کردم ؛ گویی سالها بود رفیق گرمابه و گلستان بودیم . ظهر با دوست دیگر آقای داریوش ملک پور گرامی از خرم آباد حرف زدم و عصر ایوب بهرام گرامی از اهواز با من تماس  گرفت و غروب هم با فرهاد داودوندی  از بروجرد صحبت کردم . واقعا" امروز معنی تمام ایران سرای من است را حس کردم . خدایا شکر


موضوعات مرتبط: اخبار هنری و سینمایی
[ 91/06/20 ] [ 8 ] [ عبدالرضا قاسمی ]

«و هر از گاه در گذر زمان در گذر بی صدای ثانیه های دنیای فانی،جرس کاروان از رحیل مسافری خبر می دهد که در سکونی، آغازی بی پایان را می سراید»

استاد گرانقدر جناب آقای سید فرید قاسمی

مصیب وارده  را به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض نموده برای آن عزیز از دست رفته  از درگاه خداوند متعال مغفرت ، برای شما و سایر بازماندگان صبر جمیل و اجر جزیل خواهانم .

                                                       عبدالرضا قاسمی

[ 91/06/19 ] [ 14 ] [ عبدالرضا قاسمی ]

نتیجه مسابقه : عکس متعلق به آقای غلامرضا فهیمی

 

عبدالرضا قاسمی - غلامرضا فهیمی - ورزشگاه آزادی خرداد۷۲

غلامرضا فهیمی از قهرمانان و پیشکسوتان کشور در رشته دوومیدانی و اهل بروجرد است .

خلاصه ای از سوابق ایشان :

 اولین نایب رئیس فدراسیون دو و میدانی بعد از انقلاب، مدیر تیمهای ملی دو و میدانی ، سر مربی تیم ملی جانبازان و معلولین ، مدرس فدراسیون دو و میدانی و جانبازان ، عضو کمیسیون برنامه ریزی تربیت بدنی خوزستان ، قائم مقام تربیت بدنی دانشگاه شهید چمران اهواز ، مدیر گروه ، گروه مدیریت برنامه ریزی شهید چمران ، 4 دوره مدیر تربیت بدنی دانشگاه شهید چمران ، 6 سال سرمربی تیم ملی دو و میدانی معلولین امارات متحده عربی ، حضور در المپیک بعنوان مربی ، مدرس ورزشی دارای مدارک A .B.C   آسیا . سفرهای ورزشی به 87 کشور دنیا ، کسب 180 مدال المپیک ، جهانی و آسیائی توسط 42 نفر از شاگردان ورزشکارش ! تنها گوشه ای از افتخارات غلامرضا فهیمی  می باشد .

عکس جدید ایشان

ایستاده از چپ : بیژن طاهری رئیس هیات ورزشی سه گانه بروجرد ، استاد غلامرضا فهیمی  و فرهاد داودوندی خبرنگار و منتقد ورزشی

به نقل از سایت دوست گرامی : فرهاد داودندی

http://www.farhad90.ir/post/887

نتیجه مسابقه : حدود ۲۰ نفر در این مسابقه شرکت نموده که    ۶  نفر جواب صحیح داده بودند . از بین این دوستان قرعه کشی توسط امیررضا بعمل آمد که آقای  علی کاظمیان    http://www.saba1359.blogsky.com/    بعنوان برنده مسابقه شناخته شد که به ایشان تبریک می گویم . سایر نفراتی هم که جواب درست داده بودند عبارتند از : آقایان - رضا رضا پناه - رضا جایدری - فرهاد داودوندی - و خانم هاناهید زکیان و دختر زاگرس . که از همه آنها ممنونم .

و برخی جوابهای دوستان : محمدرضا پورفرخ - غلام محمدی ! - قدرت نعمت خواه - حمید ایزد پناه - سید فرید قاسمی - بهمن بیوک نژاد- حسین نادری -محمد حسین قاسمی - ری را عباسی !!!!


سال ۱۳۷۲ در معیت جناب آقای فهیمی افتخار حضور در یکدوره کلاس بین المللی دوومیدانی ویژه جانبازان و معلولین را داشتم .

عکسهای زیر نیز مربوط به همان سال است . کلاسی که با حضور اساتیدی از کشور کانادا و سوئد بمدت ۱۰ روز در ورزشگاه آزادی برگزار شد .  

با آقای مارک کیسی مدرس کانادایی

آقای متدلیو   نایب رئیس سابق فدراسیون جهانی از سوئد

[ 91/06/19 ] [ 8 ] [ عبدالرضا قاسمی ]

جمعی از وبلاگ نویسان  دورود با صدور بیانیه ای اعلام نموده اند که :  

نظر به این که شهر خرم آباد هم اکنون بعد از دورود به یکی از اصلی‌ترین پایگاه هواداران گهر دورود لرستان تبدیل شده است و همچنین شرایط ورزشگاه تختی خرم‌آباد در حال حاضر بسیار مناسب تر از شرایط کنونی ورزشگاه تختی دورود می باشد، ما خواهان برگزاری موقت بازی های تیم فوتبال گهر دورود لرستان در ورزشگاه تختی خرم‌آباد تا آماده شدن ورزشگاه تختی دورود هستیم. این دوستان در پایان اضافه کرده اند که :البته درخواست ما و مردم دورود و همچنین هواداران پرشور گهر، تسریع در روند آماده‌سازی ورزشگاه تختی دورود و آماده نمودن آن مطابق مصاحبه‌های مسئولین (پایان نیم فصل اول حدوداً اواخر آبان ماه) است که به تبع موجب برگزاری بازی‌های تیم فوتبال گهر دورود لرستان در نیم فصل دوم در ورزشگاه تختی دورود خواهد شد.

کارشان ارزشمند است و ایکاش این بیانیه و پیگیریها را قبل از شروع مسابقات انجام می دادند  ؛ هر چند هنوز هم دیر نشده است .

همزمان با صعود گهر به لیگ برتر  عده ای سود جو با بیان اینکه اگر این تیم در خرم آباد بازی کند  دیگر به دورود برنمی گردد ، زمینه ساز بروز اختلافات عمیق بین مردم ،  ورزشی نویسان و .... دو شهر خرم آباد و دورود شدند  ؛ آنها  در برخی محافل و وبلاگها ؛ کار را به توهین به مردم نجیب خرم آباد کشانده بودند . مسئله ای  که نتیجه اش جز باخت چیز دیگری نیست . آنها با عنوان کردن مسایل حاشیه ای از قبیل بودجه و نقش نمایندگان و مسئولین استانی و .... مصداق " دوستی خاله خرسه"  را بخوبی تجلی گربودند . کسانی که هیچ اطلاعی از ردیف بودجه , شرایط تامین اعتبار و حتی چگونگی انجام فعالیت های عمرانی نداشتند... کسانی که آتش بیار معرکه شدند و کار را بجایی کشاندند که مردم خرم آباد ؛ مردم دورود را در تقابل با خود می دیدند و نتیجه آن شد که برخی مردم خرم آباد بی تفاوتی را نسبت به این تیم در پیش گرفتند.

بنده نه به عنوان یک خرم آبادی ؛ بلکه بعنوان یک لرستانی با تمام مشغله هایی که دارم با افتخار در تمام بازیهای این دوستان  در ورزشگاه حضور داشتم و گزارشات تصویری آن را در اختیار دیگران دوستان قراردادم . و حال اعلام می کنم که ؛ تکرار و تداوم  اتفاقات گذشته را بصلاح هیچ یک از طرفین نمی دانم . و  از تمام وبلاگنویسان , نویسندگان ورزشی ؛ مسئولین و مردم فهیم خرم آباد و ..... درخواست می کنم اختلافات را پایان داده و به یاری مردم و تیم گهر بشتابند .درخواستی که جز ایجاد وحدت و دوستی بین مردم دو شهر خرم آباد و دورود و موفقیت این تیم  نتیجه ای در پی نخواهد داشت .

امیدوارم مسئولین شهر دورود و باشگاه گهر ؛ تکلیفشان را نسبت به این تیم بنحو احسن انجام داده و منبعد شاهد حضور قدرتمند این تیم در بازیها باشیم  .


موضوعات مرتبط:

بیانیه لربلاگ های دورودی درباره وضعیت میزبانی باشگاه گهر دورود

 http://www.loor.ir/News.asp?nid=6514&ln=fa

 

مطالب مرتبط در وبلاگ آقای رضا جایدری :

[ 91/06/18 ] [ 13 ] [ عبدالرضا قاسمی ]

 گرم صحبت شدیم .یک در میان از سینما و فوتبال گفت . مثل کسی که معلق بین زمین و هوا مانده . از فیلم طوقی  بهروز وثوق ؛ به مسابقه های کوثر و خیبر و استیل آذین می پرید .  صلاح دیدم با او به شکل سوال و جواب صحبت کنم . شاید این گفتگو جذابیت هایی هم برای شما داشته باشد . 

از  خودت بگو و اینکه لیدر کدوم تیم ها بودی ؟

متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید.


موضوعات مرتبط: اخبار ورزشی
ادامه مطلب
[ 91/06/17 ] [ 17 ] [ عبدالرضا قاسمی ]

صاحب عکس را شناسایی کنید و جایزه بگیرید .

متن کامل در ادامه مطلب


موضوعات مرتبط: عکس
ادامه مطلب
[ 91/06/15 ] [ 8 ] [ عبدالرضا قاسمی ]

 از حدود سه ماه قبل که معرفی وبلاگ نویسان را شروع کردم ؛ چند هدف را برای خودم تعیین کردم . اول اینکه حد و مرز جغرافیایی برای اینکار نشناسم و اولویت  لرزبان بودن دوستان باشد . دوم بدون رعایت کسوت ، ملاکم حضور در دنیای مجازی باشد . شاعر ؛ نویسنده ؛ ورزشی نویس و.... فرقی نمی کند فقط دور از اخلاق ننویسند .  تلاش کنم پلی شوم بین آنها و بقیه دوستان . سعی کردم از تجربیات دیگران استفاده کنم . قبلا" استاد عزیز نصرت درویشی اینکار را کرده بود . متن تمام وبلاگهایی را که ایشان معرفی کرده بود خواندم . سپس اقدام  به جمع آوری اطلاعات کردم . مدتی را به تفحص بین وبلاگ نویسان گذراندم و با برخی دوستان از جمله آقای داودوندی و جایدری نیز مشورت کردم .

در اجرای کار با چند مشکل مواجه بودم . اول اینکه مشغله کاری اجازه نمی داد خیلی وقت بگذارم . دوم برخی از دوستان با نام مستعار مطلب می نویسند . اصولا" با هر گونه کار مستعار مخالفم . گروهی دیگر از دوستان  از روی شرم و حیا و یا اینکه بنده را قبول نداشتند و یا هر دلیل دیگر نمی خواستند معرفی شوند . و من هم علیرغم میل باطنی ؛ نمی خواستم اصرار کنم . بالاخره نظرشان محترم بود.  آخه من حسابدار چه به اینکارها ... . گروه سومی هم بودند که علیرغم لر بودن و فعال بودنشان خواستند در آینده معرفی شود . نظر آنها هم محترم ....   کارم را با سایت آقای سوری ؛ دوست نهاوندی مقیم تهران شروع کردم . سپس جسارت کردم و وبلاگ آقای احد چگینی از قزوین را معرفی کردم . وبلاگ بعدی دوست جوان و خواهر زاده بهمن علاالدین " مهرداد جمالی "  از بختیاری زبانان عزیز بود . سپس به سراغ دوستان گرامی در انجمن تحصیلکردگان لر رفتم . حدود 20 جوان که فعالیتشان قابل تقدیر است و پایگاهی برای لرزبانان کشور تشکیل داده اند . پنجم زوج هنری اهل خرم آباد ؛ خانم نجفی و بهمن محرابی گرامی را معرفی کردم.   نفر بعدی شیرزن بختیاری زبان کشور؛ خانم فریده چراغی از الیگودرز بود . با افتخار هفتمین نفر معرفی استاد هوشنگ رئوف بود . مطلب ایشان  در دو پست حدود 100 نظر داشت ( البته هر چه اطلاعات گردآوری کرده بودم از سایتها و روزنامه ها بود ) و آخرین مطلبم  نیز معرفی نویسنده و شاعر عزیز محمود کوماس جودکی بود .

روش جمع آوری مطلب هم بدین شکل بود که ابتدا در دنیای مجازی و نشریات هر چه مطلب و عکس  در باره وبلاگ نویس مورد نظرم بود را جمع آوری می کردم . سپس به دوست وبلاگ نویس اطلاع می دادم(بجز آقای رئوف ) و از ایشان درخواست اطلاعات می کردم .

 اطلاعات رسیده را با اطلاعات خودم تلفیق می کردم و بعد از جمع بندی و توجه به  نیمه پر لیوان  ؛آنچه جمع آوری کرده بودم را منتشر می کردم . در چند روز اولیه انتشار هم بارها آنرا ویرایش می کردم . چون هیچ تبحری در نوشتن نداشته و ندارم و پر بود از اشتباه . نمی دانم چرا به این کار اصرار می کنم .!!   

در مورد آقای جودکی نیز اطلاعات اولیه ای جمع آوری کردم . بعد از رسیدن مطالب ایشان و خواندن آنها ؛ آنقدر مطالبش ساده ؛ صمیمی و دلنشین بود که دلم نیامد در آن دست ببرم . چندین بار آنرا خواندم و بدون هیچ تغییری آنرا منتشر کردم .

در مورد همه دوستان ؛ وظیفه ی نشان دادن نقاط روشن آنها را بعهده گرفتم . خدای نخواسته اگر هم تاریکی بوده ( که نبوده )  به خود دوستان ارتباط دارد .

جمع بندی اولیه ام هم اینست که از نتیجه کار تا کنون رضایت نسبی دارم و نه کامل  . که البته خیلی مهم نیست . مهم ارتباطی است که به گواه پیامهای دوستان برقرار شده . حالا ممکن است نیمی از دوستان هم هندوانه زیر بغل ما گذاشته باشند ؛ باز مهم نیست . نتیجه معلوم است ....... هدف بعدی ام معرفی وبلاگ نویسان دیگر اقوام است  . هدفی که اگر عمر کفاف دهد دور از دسترس نیست .

همین جا اعلام میکنم .کارم را با قوت و قدرت ادامه خواهم داد . به قول دوستی : قطار این کار شتاب گرفته است . در طول مسیر نیز شاید  سنگپرانی هم به سمت این قطار صورت گیرد . مطمئن باشید سنگها را جمع می کنم تا خاطرات آینده ام شوند .

در پایان از همه دوستان بخصوص منتقدین اینکار تشکر می کنم آنهایی که در پست های عمومی و کامنت های خصوصی لطف می کنند ؛ چون من را در راهم استوارتر می کنند . همچنین عذرخواهی از دوستانی که شاید نتوانسته ام حق مطلب را درباره آنها ادا کنم و ممنون از اینکه مرا قابل دانستید و افتخار دادید معرف شما باشم . بدرود  

زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.

پی نوشت : از کلیه دوستان که وقت گذاشتند و نظرات ارزشمند و راهگشای خود را برای اینجانب ارسال نموده اند بسیار سپاسگزارم . نظرات همه دوستان را به گوش جان می سپارم و آنها را در نظر خواهم گرفت . از لطفتان ممنونم


موضوعات مرتبط: معرفی وبلاگها
[ 91/06/13 ] [ 14 ] [ عبدالرضا قاسمی ]
تقدیم به مردمان خوب هریس و ورزغان و عبدالرضا قاسمی عزیزکه بهمراه فرزند دلبندش امیررضا در اولین روزهای وقوع زلزله به یاری آسیب دیدگان شتافتند.
 
زلزله

زمین بی دروازه دم دسِ حیا گرتی اِ چَم

دواره هم ساز چَمر دواره هم هه رو و خم

دواره هم نیشت اِ زمین دنگ هاوارِ بیکسی

توز و آوار سرمه کیشای رگینی برژنگ وچم

هریس کشمات وِسی لویله ایواره پردوگوش

هناسی یل ارپا بنار نَرسین اِ حوشکی دَم

چَم رگینِ فاطمه پرده پوشای اِ خاک سی

ستین بی ارگ دلم رمونی جور قِلای بَم

لَشِ زاوارون و مریض کول پیچکی اَ باوشا

اِ ژیر تیغ تیژ هور هردگ دسون پر اِ ورم.

 آقای اسد آزادبخت  http://www.laksoroodeh.blogfa.com/post/47

 پی نوشت : یادداشت عبدالرضا قاسمی

گرفتن هدیه از یک دوست به هر شکل آن لذت بخش است . اسد آزادبخت دوست عزیزما ؛ شعری بسیار زیبا به زیان لکی سروده و آن را تقدیم به مردم زلزله زده آذربایجان و خانواده اینجانب نموده است . در برابر بزرگواریش چیزی برای گفتن ندارم و سپاسگزار لطف ایشان هستم .
و شعرزیر را تقدیم می کنم به روح بزرگوار آقای آزادبخت و همه دوستانم
هستم اگر باشی کنارم ای دوست
ماه منی در شب تارم ای دوست
 جان منی ای همه حالم ای دوست
 راه منی بی تو به چاهم ای دوست
روح منی دنیا به کامم ای دوست
بی روی تو آتش فشانم ای دوست
 باغ منی در بوستانم ای دوست
 هم روز و شب ورد زبانم ای دوست
 همچون عسل روی لبانم ای دوست
هم پوستم هم استخوانم ای دوست
 شیرین تر از هر دو جهانم ای دوست

موضوعات مرتبط: اخبار هنری و سینمایی
[ 91/06/12 ] [ 14 ] [ عبدالرضا قاسمی ]

محمود کوماس جودکی  مردی که به سرزمینش عشق می ورزد.

 

 

 نام وبلاگ :مرد لر  

  آدرس : http://koumas.blogfa.com/ 

محمود به روایت وبلاگش شاعر،نویسنده و روزنامه نگار است.اوهم اکنون علاوه بر کار خبری در خبرگزاری فارس و هفته نامه اقتصاد لرستان ؛ به عنوان مدیر روابط عمومی اداره کل امور کتابخانه های عمومی لرستان مشغول به فعالیت می باشد. البته فعالیت های وی طبق آنچه که در پروفایل وبلاگش ثبت شده به همین جا ختم نمی شود و همزمان بعنوان نایب رییس انجمن شعر و ادب اداره فرهنگ و ارشاد خرم آباد و مسئول انجمن هنر و رسانه سازمان بسیج هنرمندان استان کارهای هنری اش را بصورت نظام مند به پیش می برد.

کوماس جودکی خودش می گوید: بصورت رسمی 31خردادماه 1389وارد جو سیاسی–اجتماعی استان شده ام آن هم اولین بار با انتشار گزارشی در هفته نامه بامدادلرستان (البته قبل از آن سال85 دو یادداشت در هفته نامه عطریاس اراک منتشر کردم و یک یادداشت هم در هفته نامه نسیم غرب) ،اما از سال 1382تا کنون بصورت مداوم در جلسات ادبی و شب شعرها حضور داشته ام.

او در همین مدت دوساله توانسته جایزه و تندیس بهترین مقاله سیاسی سومین جشنواره مطبوعات و خبرگزاری های محلی استان لرستان را کسب کند و بارها با گزارش ها و یادداشتهای خود مسیر یک تصمیم اداری را عوض کند که نمونه ی آخر آن نیز در همین وبلاگ قابل دسترسی است و جودکی توانسته با قلم خود واکنش مدیران ارشد استانداری لرستان نسبت به تخلف های صورت گرفته در پتروشیمی را برانگیزاند.

کوماس دانش آموخته ی علوم ارتباطات گرایش روزنامه نگاری در مقطع کارشناسی است و در این حوزه تدریس،تحقیق و پژوهش رسانه ای را هم در کنار دیگر فعالیت هایش فراموش نکرده است. و خودش می گوید مصاحبه را بیشتر از همه ی شاخه های روزنامه نگاری دوست دارد و بعد از آن یادداشت نویسی و از خبرنویسی صرف اینکه" فلانی گفت وفلانی اظهار داشت" متنفر است.

و اینک چند نمونه از شعر هایش:

به آتی و دغدغه های دور ازشعرش)

                                             همه چيز دست من است                                   

با خودم سر جنگ دارم

آينه !

    تمام قد در برابرم بايست

مي خواهم همه ي خودم را شكست بدهم

لهجه ام را به زير بكشم

             تا آنجا كه "دالكه"1را مام صدا بزنم   

      و فارسي را مثل بلبل هاي تهران مزمزه كنم

نه، بايد سر دردم را به تمام لهجه هاي دنيا باز كنم

سرزمينم را سر به نيست كنم

                  خرم آباد ، اين دهكوره ي پسمانده در تاريخ را

و بعد آدابم را ادب كنم

              كه "وا هزار كرچه د كارم" 2 

                            صبر نخواهم كرد

مادر! " گژك كاكولم "3 را بردار كه با تيپ امروزي ام ست نيست

             من از امروز به بعد بزرگان افاده وفيس را مي شناسم

و به جاي" متل هاي دايا و هفت براره"4

                             آروغ آنچه كه خوب است،مي زنم

راوي قصه هاي كودكي ام را بگذاريد هي پند دهد به پايان قصه ها

                       " اي دسم پرو ، او دسم پرو" 5

من بايد به تارك دنيا برسم

                       پس تمام داشته هايم را دست به سر ميكنم

پدر!

    كم گذاشته اي ، پدر

         سرم به زير پاي دست هاي چاك چاك ات

                                افتخار سرزمين مادري ام،پدر!

ببخش ؛ ديگر فصل سلوك عاشقانه نيست

مي خواهم با دلم امروزي قدم بزنم

ديگر مرام "سه نفر و  يه مجمع "6 مرا سير و شاد نمي كند ، پدر!

ديگر "هناسه ي برنو"7  همنفس دشت هاي تنهايي من نمي تواند باشد پدر!

زمان عوض شده است

               زمانه به روز شده است

                          زمانه به زور به روز شده است،پدر!

مادر را كمي دور از دستم نگه دار

                            دورم از آن روزگار

                        كه تشك من و خواهرم يكي بود

***

در پشت هر واژه و نگاه كمين گاهي ساخته ام تا آن ور آب

                                      تا جايي كه همه چيز دست من است

باباي بوسه ها و "دست مازه ها" 8!

مادر  دوست ت دارم هايي به طعم ويارهاي باكرگي!

من، به آخر دلم رسيد ه ام

يعني آخرت عشق

يعني  عاقبت عشق

آنجا كه چيزي دوست داشتني نيست

هميشه حايلي ميان ماست

ماه زمخت بي سايه ي خورشيد ،نقش نماي آسمان شده است

                      و من چون كودكي بيدار شده از يك عصرانه خواب

          هواي صبحانه و كيف و كفش مدرسه را گريه مي كنم

                                                                  

………………………………………………………………………………. 

 پي نوشت:

 1. مادر  2. با هزارعطسه در كارم(در برخي باورهابعداز عطسه،صبر بايد كرد و آغاز كار را به تاخير انداخت

3. مهره سبز يا آب رنگي كه در بين موهاي كودك لر مي بسته اند

 گژك:مهره اي كه براي دوري از چشم زخم استفاده مي كرده اند

 كاكول:موهاي جدا شده در وسط سر،كاكل

4. نام يك افسانه قديمي لري   5. عبارتي براي پايان افسانه هاي لري معادل بالا رفتيم ممماست بود ،پائين آمديم دوغ بود...  6. روش پذيرايي برخي اقوام لر ، سه نفردر يك ديس با دست غذا مي خوردند

7. نفس  8. نوازش هاي شهوتي

 

 

شهرام شرفی در یادداشتی در وبلاگش  می نویسد :کوماس جودکی و گشاده‌دستی فرهنگی!

کوماس جودکی از خبرنگاران هفته‌نامه‌ی اقتصاد لرستان است؛ هفته‌نامه‌ای که وسط هر هفته روی دکه‌های مطبوعاتی قرار می‌گیرد. آخرین نوشته‌ی کوماس «پتروشیمی و پسرخاله» بود که نقد استخدام غیربومی‌ها در میان بومی‌های بیکار و فقیر بود! جمعه بود که کوماس به من زنگ زد. گفت می‌خواهد یک هدیه‌ی فرهنگی به من بدهد. تعدادی کتاب باارزش تاریخی. قرار شد شنبه صبح در دفتر اقتصاد لرستان باشم. مسئله‌ای پیش آمد و باید به منطقه‌ی بدرآباد می‌رفتم. بدقول شدم! با تأخیر و عذرخواهی از کوماس نزدیک ظهر خود را به اقتصاد لرستان رساندم. هدیه‌ی کوماس سنگین‌تر از آن بود که بتوانم به تنهایی حملش کنم. داخل کارتونی جای‌اش دادم تا روزهای جاری خودرویی کرایه کنم و با اشتیاق به منزلش ببرم. کوماس، مشی گشاده‌دستانه دارد. می‌گفت هر کس کتاب روزنامه‌نگاری بخواهد در خدمتش هستم(تخصص دانشگاهی کوماس روزنامه‌نگاری است)؛ البته به رسم امانت و نه به رسم مالکیت! می‌دانید متأسفانه در جامعه‌ی ما وقتی چیزی از کسی امانت می‌گیریم فکر می‌کنیم مال خودمان است! کتابی دیگر از کوماس گرفتم. قرار شد دو روز بعد تحویلش بدهم. ظهر نخوابیدم. با ذوق و شوق همه‌اش را در 4 ساعت متوالی خواندم. فردا امانتی این دوست رسانه‌ای را برمی‌گردانم. مطالعه تمام شد! 

منبع:   http://goftegooloor.blogfa.com/post-429.aspx

 و یادداشت استاد رئوف در باره آقای جودکی :

اولین برخوردم با آقای جودکی در خیریه سالمندان صدیق بود . با سلام و علیکی. اما احساس کردم سال هاست که اورا می شناسم و کلی با او خاطره دارم . برای شناختن افرادی مثل جودکی از هیچ پیچ و خمی نمی خواهی بگذری آدرسی مشخص دارند. صداقت مثل شاخه ای گل بر یقه اشان پیداست یک بار هم او را لحظه ای کوتاه در دفتر نشریه سیمره دیدم . تا امروز که خودش را تعریف کرده بود خیلی به دلم نشسته . زلال است می بینم غیرت کوه و عصمت بلوط را دارد . لر است خالص و خالصانه دل به شعرش دادم. برای اولین بار که خواندم برایش آرزوی موفقیت بیشتر دارم چون پراز غرور شدم از زندگی اش .

 در ادامه مطلب  با ایشان و مطالبشان بیشتر آشنا شویم


موضوعات مرتبط: معرفی وبلاگها
ادامه مطلب
[ 91/06/11 ] [ 11 ] [ عبدالرضا قاسمی ]

در یک بازی زیبا و به زعم  ناداوری ؛گهر از شکست گریخت.

گهر دورود 2- نفت ‌آبادان 2
گل‌ها: فريد عابدي(14) و امين ترکاشوند (90+2) براي گهر

 و رضا خالقي‌فر(36) رسول نويد‌کيا(69) براي نفت آبادان

گزارش کامل تصویری در وبلاگ امیررضا قاسمی

-          بازهم تماشاگران مجبور بودند حدود 1000 کیلومتر مسافت رفت و برگشت را طی کنند تا بتوانند تیم محبوب خود را ورزشگاه انقلاب کرج  تشویق کنند . ورزشگاهی که بعید می دانم استانداردهایش خیلی بیشتر از ورزشگاه تختی خرم آباد یا حتی بروجرد باشد .

-          حدود 1000 تماشاگر گهری و 200 تماشاگر آبادانی از نزدیک از این مسابقه دیدن کردند.

-          تماشاگران گهر در طول 90 دقیقه بازی و حتی بین دو نیمه به تشویق تیم خود پرداختند.

-          در این دیدار از بنرها و پلاکاردهای همیشگی خبری نبود ؛ و فقط دو بنر مردمی در دست تماشاگران بود .

-          تیم گهر با لباس سفید به زمین رفت . هر چند تماشاگران پرچم هایی به رنگ  زرشکی و آبی در دست داشتند .

-          رضا کاردوست بازیکن تیم گهر در سوگ مادر خود عزادار بود .و تماشاگران با فراخواندن او از ایشان دلجویی کردند

-    لیدرهای تیم بازهم بسیار ناهماهنگ با تماشاگران بودند و در یکبار هم بهروز وثوق از شدت ناراحتی قهر کرد که با وساطت چند تماشاگر به میان آنها برگشت  .     

  - در طول بازی و بین دو نیمه آهنگهای لری از علیرضا نادری و گروه رستاک پخش شد که با رقص لری برخی تماشاگران همراه شد .

-          بعد از گل اول صنعت نفت  که مشکوک  هم بود ؛ تماشاگران شعارهایی علیه تیم داوری سر دادند که محمد پروین از آنها خواست که از ادامه این کار خودداری کنند .  

-          برخی شعارهای  تماشاگران تیم گهر عبارت بودند از :

توپ تانک فشفشه       این تیم باید گل بشه

لرستان با غیرت

وای وای وای تیم گهر حمله حمله حمله

حمله حمله تیم گهر    ما گل میخایم ما گل میخایم

 (بارو بارو، چوپونه بزه وه نی، ای لرسو دوست دارم و...) و شعارها (گهر شهر دورود، لرسو دیارمه/ گهر افتخارمه و لرستان؛ سرور هرچی استان)

و    چند شعار دیگر که از ذکرشان شرمنده ام !!!...

مهدي تارتار پس از تساوي 2 بر 2 مقابل نفت ‌آبادان عنوان کرد: بازي زيبايي از هر دو تيم شاهد بوديم. در دو نيمه بازي را در اختيار داشتيم اما نفت آبادان دو گل اتفاقي زد.

وي افزود: نفتي ها تيمي هستند که توپ را در زمين خوب نگه داشتند و از نظر هجومي خوب کار کردند. با توجه به اينکه در نيمه اول از يک جناح حمله کرديم در نيمه دوم از هر دو جناح استفاده کرديم اما گل هايي خورديم که هر چند سال اتفاق مي افتد.

تارتار در خصوص اينکه فکر نمي کند بد نتيجه گرفته، گفت: در 3 بازي 5 امتياز گرفته ايم که فکر نمي کنم نتيجه بدي باشد.

و با کمال شرمندگی چند عکس از ورزشگاه استاندارد کرج تقدیم شما

 میشود .

گزارش کامل تصویری در وبلاگ امیررضا قاسمی


موضوعات مرتبط: اخبار ورزشی
[ 91/06/08 ] [ 23 ] [ عبدالرضا قاسمی ]

شاید با هم بودن سخت تکرار شود اما به یاد هم بودن را هر لحظه میتوان تکرار کرد
جهت تجدید خاطرات گذشته ، تصمیم گرفتم تعدای از عکس های قدیمی را بصورت هفتگی منتشر کنم . خاطرات با دوستانی که دوره ای از عمر خود را با آنها سر کرده ام و با بعضی از آنها هنوزهم عهدمان پابرجاست .

هر چند سرنوشت راه ما را جدا کرد ولی همیشه قلبم برای دوستانم می تپد و دوستشان دارم .

تیم دوومیدانی خرم آباد - مسابقات استانی - ورزشگاه تختی خرم آباد - تیر ۶۶

ایستاده از راست - همتی - نوری - عبدالرضا قاسمی - حسین رفتاری - استاد محمد رضا پور فرخ - عباس شعبان - حمید عسگری - بهزاد بهرامیان

نشسته از راست - سیروس فراهانی - جهانبخش حیدری - جبار رضایی - قباد آزادی - فرشاد مرادی - ناشناس - ابراهیم کاکاوند

پی نوشت ۱: دیروز از دوستی شنیدم که استاد عزیز محمدرضا پورفرخ مدتی است کسالت دارد . خیلی متاسف شدم . از دوستان میخواهم برایشان دعا کنند . ایشان  به گردن دوومیدانی لرستان خیلی حق داره

پی نوشت ۲:شعری برای این پست که آقای جلائی لطف کرد و برایم نوشت

گیرم که فلک همدم و همراز آید                         ناسازی دهر بر سر ساز آید
یاران موافق از کجا جمع شوند ؟                           وین عمر گذشته از کجا باز آید "


موضوعات مرتبط: عکس های ورزشی شخصی
[ 91/06/07 ] [ 11 ] [ عبدالرضا قاسمی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

عبدالرضا قاسمی:

مرگ انســـان زمانی است که نـــه شـــب بهانه‌ای بـرای خـــوابـیـدن دارد و نـــه صـــبح دلیلی بـرای بیــــدار شــــدن


هدفم: ایجاد همدلی از راه مهربانی؛ بدون توجه به هیچ محدوده جغرافیایی ...
مهربانی را دوست دارم. برای مهربانی هیچ حدومرز جغرافیایی، قومی و قبیله‌ای نمی‌شناسم.


زادگاهم خرم‌آباد و محل سکونتم تهران
لیسانس حسابداری و مدیر مالی واداری شرکت‌های هلدینگ صنعت نفت
سوابق کاری: 23 سال کار در امور مالی و اداری
عضو انجمن حسابداران ایران
نماینده مدیران منطقه در هیات های حل اختلاف کارگری
آشنایی کامل با مدل تعالی سازمانی بر مبنای مدل EFQM
مجوز اجرای طرح طبقه‌بندی مشاغل
آشنایی کامل با قوانین کار و تامین اجتماعی و مالیات بر ارزش‌افزوده


سوابق ورزشی و فرهنگی:
از سال 64 تا 77 به‌عنوان ورزشکار و روابط عمومی در خدمت هیئت دوومیدانی استان – مدت 8 سال عضو تیم کارگران استان – علاقه‌مند به کشتی و فوتبال –برگزاری مسابقات دومیدانی نونهالان و نوجوانان – چاپ بولتن ماهانه تخصصی دوومیدانی ((تلاش)) به مدت 3 سال و اخذ تقدیرنامه از فدراسیون دوومیدانی و اداره کل تربیت‌بدنی استان – دوره مربیگری بین‌المللی دوومیدانی جانبازان و معلولین در سال 70- و...

وبلاگ نویسی را از سال 85 شروع کرده‌ام
ایمیل:

a.rezaghasemi1969@gmail.com
لوگوی پایگاه خبری یافته
آمارگیر پرشین استت
آمار گیر وبگذر
/div>