نوروز نزدیک است، فرصت سوزی نکنیم




عبدالرضا قاسمی/ مدیر مسوول پایگاه خبری یافته




عبدالرضا قاسمی/ مدیر مسوول پایگاه خبری یافته
این پروژه که در بهترین نقطه شهر خرمآباد و در مجاور پارک و دریاچه بسیار زیبا و تفریحی کیو و مشرف بر خیابان انقلاب و میدان کیو قرار دارد، در زمینی به مساحت هفده هزار و پانصد و سی مترمربع و با زیربنای حدود یکصد و شصتویک هزار مترمربع و در سی طبقه (سهطبقه زیرزمین و بیستوهفت طبقه بالاتر از زیرزمین) در حال احداث استمصالح بنا آجر و ملات است. در داخل مناره ستونی استوانهای شکل قرار دارد که ۹۹ پله با حدود ۷۰ سانتیمتر دارد. پلهها به دوران میچرخد و میتوان بهوسیله این پلهها به بالای مناره راه یافت. در ورودی مناره (۲۲۰ *۸۰) سانتیمتر و بهسوی غرب باز میشود. شش دریچه کوچک و یک دریچه بزرگ نیز برای ورود روشنایی بر پیکره مناره تعبیهشده است. این بنا مرکز اطلاعرسانی روزگار خود بوده و با دود خبر و آتش خبر نقطههای دیگر بهویژه دژنشینان شاپور خواست را از رویدادها مطلع میکرده است.
سید فرید قاسمی/ کتاب پیشینه ارتباطات و تاریخ مطبوعات خرمآباد
دالوند در سال ۱۹۹۲ بهعنوان طراح برگزیده کتاب سال گرافیک اروپا و سپس سمپوزیوم بینالمللی در ژاپن معرفی شد.
**************************
آدمی که آدمیّتش سقوط نکرد
متن حاضر از روی سخنرانی "سیامک موسوی اسدزاده" که در مراسم ترحیم استاد زندهیاد دکتر «احمدرضا دالوند» ایراد شد، تهیه و تنظیم گردید.
بنده از طرف هنرمندان گرامی و اساتید خودم آقایان «بهرام سلاحورزی» و «حجتاله یاراحمدی» موظف شدم که در این جلسه در بارهی هنر و زندگی استاد فقید دکتر «احمدرضا دالوند» سخنانی ایراد کنم. البته خودم ترجیح میدادم که استاد یاراحمدی، به واسطهی دوستی و فعالیت مشترک با آن زندهیاد، سخنرانی کند که نپذیرفت و من هم ناچار دستور این دو عزیز را پذیرفتم.
هفتهی گذشته، یکی از مفاخر ارزشمند ایران و بهویژه لرستان، دنیا را وداع گفت و خانواده، دوستان و جامعهی هنری و مطبوعاتی کشور را در ماتم و سوگ فرو برد.
استاد زندهنام و زندهیاد دکتر احمدرضا دالوند، استاد مسلم عرصهی هنرهای تجسمی کشور بود و در زمینههای نقاشی، گرافیک، تصویرسازی کتاب، لوگو سازی «نامنگارهسازی»، صفحهبندی کتاب و نشریات، فعالیت داشت. او همچنین منتقد هنری و نویسندهای دانشمند و آگاه بود.
احمدرضا از زمرهی مفاخر ایرانزمین است و جایگاه بلندش در زمینهی تخصصش، بر اهلفن پوشیده نیست و در جوامع هنری داخل و بینالمللی نامی بلند دارد.
وی همچنین از مفاخر لرستان است و اگرچه در بین دوستان و خرّمآبادیهای هنرمند و فرهنگی –بهخصوص همنسلانش، شخصیتی شناخته شدهاست، با اینحال، متأسفانه برایِ بسیاری از هماستانیها و همشهریها و حتا فامیل نزدیکش، آنچنان که باید، شناختهشده نیست.
البته بخشی از این گمنامیِ احمدرضا، به دلیل این است که او و خانوادهی گرامیاش، به خاطرِ شغل مرحوم پدرشان که کارمند وزارت نفت بود، در آبادان زندگی میکردند و پس از بازنشستگی ایشان، در میانهی دههی پنجاه، به خرّمآباد بازگشتند و اقامت گزیدند و چند سال بعد، احمدرضا که در رشتهی گرافیک دانشکدهی زیبا دانشگاه تهران پذیرفته شده بود، به تهران رفت و پس از تحصیل به خاطرِ حرفهاش در تهران اقامت گزید. به طوریکه خود، بنده که افتخار هممحلهای بودن با ایشان را داشتم و با ایشان و اخوان محترمش از نزدیک آشنایی و مراوده داشتم هم کمتر ایشان را میدیدم. به همین سبب بهجز همسالان هنرمندش، کمتر کسی از فعالیتهای احمدرضا مطلع بود و شاید تنها نمودِ فعالیتهایِ هنریاش در خرّمآباد، برپایی چند نمایشگاه جمعی در محل اداره فرهنگ و هنر سابق و یک نمایشگاه انفرادی در «نگارخانه میر ملاس» -در حوالی ۱۳۵۶، باشد.
احمدرضا، در خانوادهای معتبر، متشخص، نجیب، متدین و معتمد اهالی، نمو و پرورش یافت و اهالیِ خانهاشان، تحصیلکرده و فرهنگدوست بودند و همین فضای سالم خانوادگیاش، هم در شکلگیری شخصیتش مؤثر افتاد و هم در آثارش نمود یافت.
استاد دالوند، هنرمندی نوگرا و پیگیر در مطالعات تخصصی و غیر تخصصاش بود و مطالعات گسترده و کنکاش و جستجوگریاش، وی را فردی فرّاخنظر و پیشرو کرده بود.
او در محضرِ اساتید بزرگ و برجستهی هنرهای تجسمی ایران، یعنی اساتید زندهیاد: «مرتضی ممیز» و «هانیبال الخاص»، تلمذ نمود و انصافاً هم شاگردی خَلَف بود و از هنرجویان برجسته و یکتایِ این دو هنرمند با عظمت به حساب میآمد.
استاد مرتضی ممیز، - با لقبِ «پدر هنر گرافیک معاصر ایران»، گرافیست، تصویرگر کتاب، لوگوساز، نامنگارهساز، طراح پوستر و صفحهبندِ کمنظیری بود و از قضا، احمدرضا نیز در همین زمینهها، پا جایِ پایِ وی گذاشت و در این زمینهها به شیوهی شخصی خود، به فعالیت پرداخت و پس از درگذشت استاد ممیز، نگذاشت،که نبودشحس شود.
استاد هانیبال الخاص نیز از هنرمندان پیشرو در عرصهی هنرهای تجسمی بود و بهخصوص در هنر «گرافیتی»-دیوارنگاری، در دورهی خودش سرآمد محسوب میشد و آثار یکدانه و برجستهای از خود به جا گذاشت. نقاشیهای استاد الخاص، عمدتاًتجریدی، سمبلیک و فیگوراتیو است و سبکی منحصر به فرد دارد. استاد دالوند، در این مکاتب از هنر نقاشی، تجربیات ارزشمندی داری که معروفترین آن، نقاشیای است که در پیشزمینهی آن، مادری همراه دو فرزند دختر و پسر کمسالش، با نگاهی پُرتَنِش و هراسان در غروبی تلخ و غبارآلود ایستادهاند و در پسزمینه، سربازانی در حال نبرد نقش شدهاند.
در زمینهی گرافیتی هم احمدرضا دستی توانا داشت. البته شیوهگرافیتیسازی وی، با گرافیتیهای استادش بسیار متفاوت است و گرافیتیهایش مدرنتر از آثار ایشان میباشد. احمدرضا، پساز درگذشت استاد هانیبال الخاص، جای او را نیز پر کرد.
دکتر دالوند، در سالهایِ آغازین فعالیتش در حوزهی گرافیک مطبوعاتی، در ماهنامهی «صنعت حمل و نقل» مشغول بهکار شد و توانست چهرهی دیگری به این نشریهی تخصصی حمل و نقل بدهد و در صفحات آن، روحی هنری بدمد و تواناییهایش را در این زمینه نشان دهد.
در همین سالها –یعنی میانهی دههی شصست، وی برای مدیریت هنری ماهنامهی «آدینه» -که در آن روزگار از معدود نشریات روشنفکری کشور بود، دعوت بهکار شد و توانست شمایل این نشریه را نیز دگرگون کند. لازم به ذکر است که بزرگترین شعرا و نویسندگان در این نشریه قلم میزدند و احمدرضا در کنار این بزرگان قلمفرسایی کرد و مقالاتش را در این مجله منتشر کرد.
وی همچنین بزرگان هنرهای تجسمی کشور را به بهانههای مختلف، در طیِ مصاحبه، به چالش میکشید و دانستههایشان را بیرون میکشید و مکتوب میکرد و در آدینه منتشر میساخت. او که عنوانِ؛ نخستین منتقد هنرهایتجسمی پس از انقلاب را به خود اختصاص داده بود، بر مبنایِ تجربیات فراوان و کنکاشهای وسیع و مطالعات ژرفش، توانست در زمینهی نقد هنرهای تجسمی هم بدرخشد.
احمدرضا پس شکوفایی هنرش، خیلی سریع پلّههای ترقی را طی کرد. اینک به عنوان یک هنرمند توانا در عرصهی مدیریت هنری مطبوعات معرفی شده بود و همگان او را میشناختند.
وی در هر مؤسسه یا مطبوعهای که فعالیت میکرد، آن را وزین و معتبر مي ساخت. به عبارتی؛ نامش، مایهی اعتبار جشنوارهها، همایشها و مؤسسات فرهنگی هنری بود.
احمدرضا در طول سالهای فعالیتش، چندین عنوان کتاب و صدها مقاله نوشت و صدها لوگو، نامنگاره، پوستر و تصویرگری، خلق کرد و حتا طراحی مجلات و کتابهایی را برای اروپا و امریکا عهده دار شد و آثار نقاشیاش را در نمایشگاههای جمعی و انفرادی داخل و خارج از کشور به نمایش گذاشت. وی همچنین جوایز معتبر بینالمللی را به خود اختصاص داد. از جمله: عنوانِ طراح ممتاز سمپوزیوم بینالمللی طرای در سال ۱۹۸۹، عنوان طراح برگزیدهدر بین مطبوعاتیهای ژاپن در سال ۱۹۹۲ و عنوانِ طراح برگزیدهی کتاب اروپا در سال ۱۹۹۲.
او گذشته از تدریس در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران، به بر گزاری کارگاههای آموزشی تخصصی در فرهنگستان هنر میپرداخت. شرکتکنندگان در این کارگاهها، عمدتاً هنرمندان متبحر، اساتید دانشگاهها و تحصیلکردگانی با مدارج بالای تحصیلی و علمی بودند و وی دروسی چون؛ «زیباییشناسی» و سطوح بالای هنرهای تجسمی تدریس میکرد.
در سال ۱۳۷۶، همزمان با ایجاد روزنامهی «جامعه» از وی برای مدیریت هنریِ آن دعوت به عمل میآید و او با ایجاد «ماکتی» متفاوت برایِ این روزنامه، لوگو، نامنگاره و صفحهبندیِ بدیعی برای آن خلق میکند. این نشریه که از نظر محتوا، با نشریاتِ پیش از خود، بسیار متفاوت بود، از نظر «دیداری» هم یک سر و گردن از سایر جراید، بالا ایستاد و به همین خاطر اهلِ فن معتقدند که استاد دالوند، با طراحی و صفحه بندیِ «جامعه» نقطهی عطفی در تاریخ گرافیک مطبوعاتی بهوجود آورده است.
از دیگر ویژگیهای آن هنرمند و نویسندهی برجستهی کشورمان، استقلال فکری و عملی اوست. گسترهی مطالعات احمدرضا در حوزهی تخصصی و تفحص و دقت او در مباحث فرهنگی، سیاسی و اجتماعی و روزآمدی دانشش، موجب شده بود که احمدرضا اندیشه و فلسلفهی منحصر به خودش را داشته باشد و زیر عَلَم و سایهی گروه و دستهی خاصی قرار نگیرد. از اینروست که پس از درگذشتش، در داخل و خارج کشور، افرادی با سلایق متفاوت و عقاید گوناگون، نام او را به نیکی بردند و سوگوارش شدند.
صحبتهایم را با گفتاری از استاد «توکا نیستانی» بهپایان میبرم:
«اگر خدا، مطبوعاتیان را برای رنجکشیدن آفریده باشد. گمان نمیکنم در بین آنان از احمدرضا رنج کشیدهتر یافت شود. آلام ایوب را با خود داشت. یک روزِ خوش به عمر ندید. در این اواخر که کار مطبوعات خرابتر شد، وضع او از هر کس خرابتر بود. امّا در سختترین شرایط هم که همه چیزش سقوط کرده بود، آدمیّتش سقوط نکرد.»
یادش گرامی و نامش جاودان باد.

مطلب مرتبط: طراح گرافیک و تصویرگر برجسته لرستانی درگذشت
اکنون فرصتی دست داده تا با مروری بر تصاویری پاییزی، خاطرات این فصل هزار نقش و نگار را از زاویه دوربین همکار هنرمندان "عباس ملکی" به یاد آورده و لبخند بر لب با این فصل دلانگیز وداع کنیم.


