فریاد از این همه سکون و سکوت

چند صباحی می‌شود که لرستان از بیماری سکون رنج می‌برد؛ سکونی که سبب شده بسیاری از پروژه‌ها و طرح‌های کلیدی با رکود شدید و بعضاً تعطیلی مواجه شوند.

پروژه‌هایی که در دور اول دولت روحانی شتاب خوبی یافتند؛ با تغییر استاندار یکی پس از دیگری از چرخه حیات خارج و چند صدنفری را به خیل عظیم بیکاران لرستان اضافه کردند.

شرایط بد اقتصادی حاکم بر دولت تنها دستاویز نماینده ارشد آن طی چند سال حضور در استان بود تا بعد از هر نشست و جلسه‌ای صراحتاً اعلام کند دولت پول ندارد.

جمله‌ای راحت که خیلی برای لرستان راحت تمام نشد و در سایه آن بخش‌های خصوصی قوی چون قرارگاه سازندگی خاتم هم ‌تاب نیاوردند و از بی‌خیالی و بی‌پولی دولتمردان در لرستان عطای ماندن را به لقایش بخشیدند و لرستان ماند و بازهم داستان کلیشه‌ای طلسم کلنگ‌های بر زمین مانده.
 

 

در این میان اما آنچه به‌مانند چماق هر روز بر سر استان زده شد؛ نمایندگان بی‌تفاوت استان در مجلس شورای اسلامی بودند.

نماینده‌هایی که مهر سکوت بر دهان زدند و بی‌هیچ واکنشی تنها نظاره‌گر اوضاع آشفته و قاراشمیش کنونی شدند.

نمایندگانی که چون اوضاع را مساعد برای پیشبرد اهداف خویش دیدند سوار بر خر مراد چشم ‌بر حقیقت تلخ زمان ‌بر باد رفته استان بستند و نتیجه آن شد که لرستان عقب گردی چند ده‌ساله داشت.

عقب گردی که صدای اندک رسانه‌های دلسوز توسعه لرستان را در ناشنوایی متولیان درآورد و برخی از نمایندگان مجبور شدند زیر فشار رسانه‌ها واکنش‌های پراکنده‌ای داشته باشند؛ واکنش‌هایی که یک‌باره از حرارتشان کاسته شد و معلوم نشد عقب‌نشینی آنان از مواضع اعلام‌شده و اصرار بر تغییر استاندار چرا ابتر ماند و باز هم سکوتی محض فضای بی‌تحرک و سکون استان را فرا گرفت.

حالا نه نماینده‌ای نطق آتشین دارد و نه مسوولی تَنَش از کم‌کاری‌ها می‌لرزد و نه پایه صندلی مدیریتی در استان سست است.

همه در صلح و آرامش کنار هم به یک هم‌زیستی مسالمت‌آمیز دست یافته‌اند. آرامشی که طوفان رکود و سکون را برای استان در پی داشته و آن را به سیری قهقرایی پیش برده است.

اعتراض‌ها و تجمع‌های پی در پی کارگران حقوق نگرفته، تضییع حقوق بر زمین مانده مردم روستاهای زیر آب رفته، کارگران بیکار شده صنایع و.‌.. هم سبب نشد تا مهر سکوت حق‌طلبان بشکند و وکلای مردم در مجلس را به واکنش وا دارد.

فردا اما زمان انتخابات است و باز هم بازار وعده‌های تکراری و وعیدهای بی‌حاصل اما آیا این بار هم مردم تحت تأثیر شعار قرار خواهند گرفت و به جای انتخاب اصلح زیباترین شعار را انتخاب می‌کنند و سکوت‌هایی که باید به‌موقع می‌شکست را به حیطه فراموشی می‌سپارند.

قطعاً زمان همه‌چیز را روشن ‌می‌کند، آن زمان که با وقت‌کشی زمان طلایی برای لرستان مس شد.

محدثه مقدم

وصیت و اکانت

از آثار انسان مدرن امروز تولد دنیای تکنولوژی و به‌تبع عصر ارتباطات است. فرصتی مغتنم که کره زمین با این وسعت کلان را مبدل به دهکده‌ای کرده است.

دهکده‌ای که در سایه‌ی فناوری مدرن، اهالی‌اش از مواهبی برخوردارند که به هیچ وجه قابل قیاس با انسان صدسال قبل نیست. اگر استارت انسان مدرن را در قرن معاصر و ماقبل آن با اختراع ماشین بخار جمیزوات مخترع اسکاتلندی بدانیم، متعاقب آن اختراع ماشین چاپ توسط گوتنبرگ آلمانی و الکتریسیته توسط تسلا و اختراعات زنجیره‌وار در حوزه صنعت موجبات مقدمه مدرنسیون انسان را رقم زد. البته در حوزه علوم انسانی افرادی چون مارتین لوتر و مارکس و زیگموند فروید و... نقش‌هایی ایفا کردند که تأثیر آن بر پیشرفت دنیای غرب بر هیچ‌کس پوشیده نیست.

نظربه کتاب موج سوم تالیف الوین تافلر بشر در سه بخش توانست مراتب مدرنیته را تجربه کند؛ اما تافلر نمی‌دانست که بعد از امواج اول و دوم و سوم بشر امواج چهارم و پنجم را هم درمی‌نوردد. موج چهارم شامل دنیای دیجیتال و الکترونیک و به‌تبع آن عصر اینترنت و موج پنجم امروز بشر فضا را تجربه می‌کند.

یکی از فرزندان موج چهارم دنیای مجازی است که امروز هر انسانی دو نفر محسوب می‌شود و گاها می‌تواند در سایه اکانت فیک به چند نفر تکثر یابد و یک نفر واقعی چند بدل داشته باشد این فضا علیرغم همه‌ی خدماتش هنوز محل مناقشه است و طرفداران و منتقدان خود را دارد. این رویکرد مهم در کشور ما هنوز فاقد دو پارامتر مهم است یک؛ عدم فرهنگ‌سازی قبل از ورود فناوری که موجب بروز معضلات عدیده حقوقی و اجتماعی و خانوادگی و...شده است. دوم؛ خلأ قانونی مدون در دستگاه قضا؛ که با همت مدیران و نمایندگان اقدام به تدوین قوانین تحت عنوان جرائم رایانه‌ای و مواردی چون پلیس فتا گردیده است. اما در موازات قوانین جرائم رایانه‌ای و تجارت الکترونیکی، قوانین حقوقی رایانه‌ای هم تدوین شده است؟

خلأ دیگری که موجود است تعیین تکلیف وصیت و ارث اکانتهای فرد متوفی که پس فوت فرد صاحب اکانت تلگرام. ایمیل. جیمیل. اینستاگرام و.‌. که هنوز تعیین تکلیف نشده است؛ مثلاً اگر صاحب اکانت یک کانال قانونی و مجوزدار و رسمی و معتبر فوت شود آثار حقوقی آن ازجمله ارث این اکانت چه تکلیفی خواهد داشت؟

آیا با فوت صاحب اکانت کانال مذکور یا پیج آن، آن‌هم حذف می‌شود یا به وراث آن منقل می‌شود یا گزینه دیگری مفروض می‌شود؟

این‌ها و سؤالاتی از این دست لزوم تدوین قانون مدونی را می‌طلبد که گریز از آن امروز دیگر اجتناب‌ناپذیر است؛ و قانون‌گذار می‌باید در این خصوص ورود نموده و اقدام به تدوین قوانین مقتضی نمایند.

اکانتهایی که بعضا ازنظر حقوق مادی منبع درآمد خرد و کلان است و نیز دارای حقوق معنوی‌ای مانند کانال‌های معتبر اساتید دانشگاه و مخترعان و نوآوران و هنرمندان و ژورنالیست‌ها و...هستند. و قانون مالکیت معنوی آن‌ها مغفول مانده است.

در بحث وصیت وارث با توسل به فقه پویا و نیز منابعی معتبر چون شرح لمعه امروز ایران در زمره ریزبین‌ترین قوانین مدنی در جهان مدرن است و نیاز امروز نیز ایجاب می‌کند قانون‌گذار نسبت به تعیین تکلیف موارد مذکور اقدام مقتضی را ایفا نماید.

بدیهی است که برآورده کردن این مهم گامی روبه‌جلو برای دستگاه قضا و مردم ایران خواهد بود.

 

 پرویز چراغی/کارشناس حقوق

نصب درب حفاظتی برای غار تاریخی کلدر

در پی نصب درب حفاظتی برای غار تاریخی کلدر انتقاداتی در این زمینه مطرح شد که سرپرست گروه کاوش در این غار نسبت به این موضوع شفاف سازی کرد.

به گزارش خبرگزاری فارس از خرم‌آباد، نام غار کلدر را در سالیان اخیر شاید بارها شنیده باشیم. 
غاری که به واسطه پژوهش‌های صورت گرفته در سالیان اخیر مشخص شد 54 هزار سال قبل سکونت گاه انسان مدرن بوده است و همین موضوع موجب شده غار کلدر در سطح دنیا معروف شود. 

متاسفانه با وجود اهمیتی که این غار دارد در سالیان اخیر شاهد آن بوده‌ایم برخی افراد قاچاقچی عتیقه و عده‌ای از روی ناآگاهی آسیب‌هایی به این غار وارد کرده‌اند. 

بر همین اساس تیم کاوش غار کلدر با هماهنگی اداره‌کل میراث فرهنگی لرستان برای حفاظت از این غار ارزشمند اقدام به ساخت درب حفاظتی برای آن کرده‌ و در روزهای اخیر آن را نصب کرده‌اند. 

اما نصب این درب موجب شد برخی رسانه‌های مجازی از این اقدام انتقاد کرده و خواستار پاسخگویی در این زمینه شده باشند. 

 

شفاف سازی سرپرست گروه کاوش در غار کلدر 

در همین راستا بهروز بازگیر سرپرست گروه کاوش در غار تاریخی کلدر در گفت‌وگو با خبرنگار فارس اظهار داشت: اقدامی که برای نصب درب غار کلدر صورت در واقع حفاظت از نهشته‌های باستانی است که پس از چند ده هزار سال به دست ما رسیده و در حقیقت ما اگر از آن حفاظت نکنیم وظیفه خود را انجام نداده‌ایم.

وی افزود: متاسفانه سوداگران عتیقه در سالیان اخیر در حال تخریب غارها هستند چنانکه تصاویری از آسیب رساندن به غار کلدر نیز وجود دارد.

 

بازگیر بر اهمیت تشکیل کارگروه غارها در لرستان اشاره و عنوان کرد: باید با تشکیل این کارگروه برای حفاظت و نگهداری از این گنجینه‌های باستانی تلاش کنیم و آنها را سالم به دست آیندگان برسانیم.

وی در مورد درب نصب شده در ورودی غار کلدر خاطرنشان کرد: این درب با رعایت اصول فنی احداث شده و بزودی تاریخچه غار کلدر به زبان‌های فارسی و انگلیسی در ورودی غار نصب می‌شود و درب نیز به شکل زیبایی رنگ آمیزی می‌شود.

سرپرست کاوش در غار کلدر گفت: ما سالیان زیادی در دره خرم‌آباد و غار کلدر پژوهش کردیم تا به این نتیجه رسیدیم که پیشینه سکونت در غار کلدر به 54 هزار سال قبل بر می‌گردد لذا درج اخباری در انتقاد غیر فنی از افرادی که سال‌ها روی این غار پژوهش کرده‌اند تا تاریخ لرستان و ایرانیان به جهانیان معرفی شود به نوعی غیر اخلاقی و البته غیر کارشناسی است.

وی یادآور شد: حفاظت از غار کلدر بسیار مهم است و در حقیقت از بسیاری از آثار باستانی با اهمیت‌تر است‌؛ البته من نیز موافق این هستم که باید از همه آثار باستانی حفاظت شود. 

بازگیر اظهار داشت: کاری در بحث غارها در لرستان آغاز شده تا بتوانیم بنیانگذار کاری باشیم که مابقی غارهای لرستان و ایران را پوشش دهد. 

وی به اهمیت غارها در توسعه گردشگری نیز اشاره و عنوان کرد: غار آتاپوئرکا در کشور اسپانیا که به ثبت جهانی رسیده سالیانه بازدید‌کنندگان زیادی دارد که درآمد آن از کل درآمد در استان لرستان شاید ده‌ها برابر بیشتر است.

این باستان شناس تصریح کرد: با اقداماتی که در غارهای لرستان صورت گرفته نامی از این استان در دنیا به جای گذاشته است و لذا انتظار داریم در این راستا شاهد حمایت و دلگرمی رسانه‌ها، صاحب نظران و مسوولان باشیم.

سهراب کُشی

اپیزود اول: متأسفانه طی چند سال گذشته فضای تخریب چهره‌های سالم و شریفی که خدمات ارزنده‌ای به این آب‌وخاک داشته‌اند، روند صعودی در پی داشته است. اتفاق‌هایی که برای علی دایی و عادل فردوسی پور رخ داد، یک مثال عینی و مشهود از عزم جدی مافیاهای فساد در عرصه‌ی ورزش را آشکار ساخت. شوربختانه در جامعه‌ی امروزی ما، هرچقدر که بخواهی سالم کار خود را انجام بدهی، از جانب افرادی که فقط به دنبال باج گرفتن، زد و بند و تأمین منافع شخصی خود هستند، مورد آماج شدیدترین تخریب‌ها قرار خواهی گرفت. علی دایی یکی از افتخارات ورزش ایران در سطح جهان، به دلیل مطالبه‌ی حقوق بازیکنان سایپا، به شیوه‌ای موریانه وار از صحنه‌ی میادین فوتبال کنار گذاشته شد، او فقط گفت: حالا که پراید هفت‌میلیونی شده است، پنجاه میلیون تومان، مسؤولین سایپا مطالبات معوقه‌ی بازیکنان من را بدهند. همین یک خط باعث شد، نسخه‌ی دایی پیچیده شود. چرا مدیران ما این‌قدر زود در مقابل نقد و حرف حق برآشفته شده و به‌جای اصلاح امور، اقدام به حذف سرمایه‌های این کشور می‌گیرند. سرمایه‌های انسانی متخصص در تمام کشورهای پیشرفته و حتی رو به رشد، از بالاترین جایگاه و حمایت مسؤولین مرتبط با تخصص خود بهره‌مند هستند. افسوس که علی دایی با کلکسیونی از افتخارات توسط یک مجری بی‌نام‌ونشان در رسانه‌ی به‌اصطلاح ملی، به تمسخر گرفته می‌شود. خاطره‌ی بازی علی دایی با طحال پاره در مقابل بحرین امکان ندارد از حافظه‌يی مردم قدرشناس ایران پاک شود.
او بارها و بارها با گلزنی در بازی‌های بین‌المللی باعث شد، از زیر فشار مشکلات زندگی بیرون آمدیم و با غرور پرچم سه رنگ ایران را در دست‌هایمان به اهتزاز درآوریم. برخی‌ها بر این باورند که اعتماد گسترده‌ی مردم از علی دایی پس از زلزله‌ی سرپل ذهاب و واریز میلیاردی کمک‌ها به‌حساب شخصی وی، به مذاق بعضی‌ها خوش نیامده است.

 شخصیت مستقل دایی و رو بازی کردنش در تمام عرصه‌های زندگی، زیر بار زور سر خم نکردنش و آن مصاحبه‌ی آخر در خصوص قیمت پراید، حکم نهایی را بر علیه اش صادر کرد. با یک سرچ کوچک در گوگل به جایگاه سرمایه‌های اجتماعی دیگر کشورها و مقایسه با خانه‌نشینی اجباری علی دایی، نحوه‌ی استفاده از این سرمایه‌ها کاملاً مشخص می‌شود. میشل پلاتینی (فرانسه) فرانس بکن بائر (آلمان) روژه میلا (کامرون) شوچنکو (اوکراین) رایان گیگز (ولز) توتی، مالدینی، بوفون (ایتالیا) و ...

 

اپیزود دوم: هر کجای دنیا و در هر شاخه‌ای که پول از جانب دولت‌ها تزریق می‌شود و بستر برای حضور بخش خصوصی مهیا نباشد، عده‌ای سودجو و زالوصفت با دوختن کیسه و تشکیل شبکه‌های فساد، به دنبال رخنه و به جیب زدن پول‌های بادآورده هستند. در دو دهه‌ی گذشته با سرازیر شدن پول‌های بی‌حساب و کتاب به فوتبال، بسیاری از افراد با لابی‌گری و زد و بند با مدیران غیرمتخصص، اقدام به جولان دادن در فوتبال هستند. در میان پلشتی‌ها و فضای غبارآلود فوتبال ایران، یک جوان لاغراندام، قدبلند و سبزه‌ی شهرستانی با استفاده از هوش سرشارش، استارت برنامه‌ای را زد که در کوتاه‌ترین زمان ممکن، تبدیل به پربیننده‌ترین برنامه‌ی تلویزیون شد.

 

عادل فردوسی پور با رفتار صادقانه و عملکرد کم نقص اش، در کمترین زمان ممکن به محبوبیتی خارج از تصور دست یافت. حمایت مردم از او، این شجاعت را در وجودش تقویت کرد تا در مقابل دلال‌ها و سیاسیون عشق شهرت، محکم بایستد و از حق دفاع کند. وجود فردوسی پور که پرده از سیاهی‌های فوتبال کنار می‌زد برای عده‌ای تبدیل به یک دردسر شده بود، هرچقدر باغچه‌ی زندگی‌اش را بیل زدند تا کرمی یافته و آن را پیراهن عثمان کنند، نتوانستند. شبکه‌های فاسد در تمام حوزه‌ها وقتی منافع شخصی شأن در معرض خطر قرار می‌گیرد، همه‌جانبه و با انواع امکانات و شیوه‌های ناجوانمردانه اقدام به ترور شخصیت می‌کنند.

عادل همچنان که بارها خودش گفت، بدون خطا و ایراد نبوده است، ولی بی‌گمان در تمام آن سال‌ها که تریبون در اختیارش بود، با هیچ‌کسی وارد زد و بند و معامله نشد. بر اصول خود پایبند بود و به خاطر پافشاری روی باورهایش، در اوج بی‌گناهی کنار گذاشته شد. عادل فردوسی پور نیز مانند علی دایی یکی از سرمایه‌های انسانی این مملکت است که به‌راحتی کنار گذاشته شد. برخی مدیران کله‌خشک که یک‌شبه ره صدساله را می‌روند، در جایگاهی که لیاقت آن را ندارند، دچار آن‌چنان غرور، تکبری و رفتار دیکتاتوری می‌شوند که به‌محض شنیدن صدای مخالف آن را در نطفه خفه می‌کنند. یک مدیر متخصص، با دانش و توانمند باید آنقدر در انعطاف داشته باشد که نیروهای تحت امرش به‌راحتی او را نقد کرده و در پاره‌ای مواقع با استدلال و منطق بتوانند با تصمیمات مدیر مخالفت کنند. امیدواریم روزی فرا برسد که سرمایه‌های انسانی و شایسته‌ی کشورمان به‌جای خانه‌نشینی و یا مهاجرت از سر اجبار در جایگاه واقعی خود و برای کشورمان منشأ خیروبرکت باشند.
 

رضا طولابی

رخوت و رکود در سیزدهمین نمایشگاه کتاب لرستان

گزارش: اکبر بابایی- سیزدهمین نمایشگاه کتاب لرستان عصر روز شنبه ۲۰ مهرماه ۹۸ با حضور معاون حقوقی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در محل دائمی نمایشگاه‌های بین‌المللی لرستان واقع در بام خرم‌آباد گشایش یافت.

این نمایشگاه که میزبان ناشرانی از لرستان و دیگر استان‌های کشور است عصر روز پنجشنبه ۲۵ مهرماه جاری به کار خود پایان خواهد داد.

از نکات جالب‌توجه در این رویداد فرهنگی باید به تقارن معارفه مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی لرستان با گشایش سیزدهمین نمایشگاه کتاب در استان اشاره کرد و البته جالب‌تر این‌که سید موسی خادمی، استاندار لرستان دومین سال پیاپی است که در روز افتتاح نمایشگاه کتاب حضور ندارد!

به‌هرحال امسال نیز این امکان فراهم شده تا ناشران زیادی با عرضه داشته‌های خود یک رویداد فرهنگی را آن‌هم در لرستانی که گهواره فرهنگ و تمدن است رقم بزنند، اما امسال تفاوت‌هایی در برگزاری نمایشگاه کتاب وجود دارد که شاید توام با تلخ‌کامی‌هایی هم برای ناشران و مؤلفان و هم مردم و علاقه‌مندان به حوزه‌ی کتاب و کتاب‌خوانی باشد!

گرانی سرسام‌آور کاغذ، لوازم چاپ، زینک کتاب و ... می‌تواند از عمده مشکلات این حوزه باشد که به‌تبع نارضایتی‌های را در کل کشور در میان فعالان حوزه‌ی کتاب ایجاد کرده است.

با حضور در سیزدهمین نمایشگاه کتاب لرستان و ضمن بازدید از غرفه‌های مختلف می‌توان یک رخوت و رکود مثال‌زدنی را در لابه‌لای کتاب‌ها و بعضاً در چهره برخی ناشران و مسئولان فروش غرفه‌های مختلف و حتی مردم مشاهده کرد.

برای آشنایی هر چه بیش‌تر با برخی ناشران و البته حوزه‌ی فعالیت آنان و مسائل و مشکلاتی که امروز به‌واسطه‌ی مشکلات اقتصادی و بالا رفتن قیمت ارز گریبان گیر خیلی از فعالان حوزه‌ی کتاب شده است به سراغ برخی از غرفه‌داران حاضر در نمایشگاه کتاب لرستان رفته‌ایم و پای درد دل آن‌ها نشسته‌ایم که ماحصل آن را در ادامه می‌خوانید.

 

ادامه نوشته

نامهربانی با یار مهربان

نمایشگاه کتاب را شاید بتوان یکی از مهم‌ترین رویدادهای فرهنگی یک استان به شمار آورد و این رویداد فرهنگی تنها با برنامه‌ریزی، تعامل و مشارکت‌جویی نخبه‌گان، سازمان های متولی فرهنگ و عواملی دیگر می تواند نمود قابل قبولی برای مردم آن جامعه داشته باشد.

وقتی در تبلیغات محیطی این رویداد مهم فرهنگی که ابتدایی‌ترین عنصر اطلاع‌رسانی است، متولیان برگزاری این نمایشگاه مانده‌اند نباید انتظاری از رونق کتاب و کتاب‌خوانی در این استان داشت. به طور خلاصه چند سطری را در خصوص نمایشگاه کتاب لرستان بیان می‌کنم.
 


نتیجه تصویری برای ‫ستوده انتشارات شاپورخواست yaftenews.ir:‬‎
 

یکم: در نمایشگاه کتاب که در استان ها برگزار می‌شود به‌نوعی ایجاد فرصت برای ناشران محلی و نویسندگان و هنرمندان استان ها که در این بازار بلبشوی کتاب در ایران جایگاهی ندارند باید مهیا شود که متاسفانه در این نمایشگاه در دومین روز از برگزاری نمایشگاه با قفسه‌های خالی یکی از ناشران پرکار لرستان به نام «سیفا» می‌شویم. وقتی علت را جویا می‌شوم، عدم برنامه‌ریزی، نبود تبلیغات کافی، کسادی و حمایت نکردن از ناشران بومی را عوامل تعطیلی این غرفه را بر می‌شمارند و دیگران ناشران بومی حاضر در این نمایشگاه حال و روز بهتری از این ندارند.

 

دوم: هر ساله بن‌های در اختیار نویسندگان، هنرمندان، افراد ذی‌نفوذ سیاسی و فرهنگی از طرف اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی در اختیار این افراد قرار می‌گیرد. امیدوارم برای یک‌بار هم که شده اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی لیستی از این افراد که بن حمایتی برای خرید کتاب می‌گیرند منتشر کند.

 

سوم: ای کاش اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی اعلام کند که چقدر برای اطلاع‌رسانی این نمایشگاه بودجه در نظر گرفته شده است که این قدر در سطح شهرستان خرم‌آباد اطلاع‌رسانی ضعیف و بی‌رمقی صورت گرفته است.

 

چهارم؛ از مدیران شرکت شیر پگاه سپاسگزارم که با غرفه خود باعث رونق بخشیدن به بخشی از نمایشگاه کتاب شده اند و از همین‌جا از شرکت کفش ملی ایران، شرکت های ایران‌خودرو و سایپا تقاضا دارم حتمن در چند روز باقیمانده نمایشگاه با ایجاد غرفه‌های که زمینه ایستادن مردم را در صف‌های طولانی مهیا می‌کنند باعث رونق بخشیدن به این رویداد مهم فرهنگی باشند.

 

عبدالرضا شهبازی/ بیست و یکم مهرماه

 

به بهانه سالروز تولد خنیاگر موسیقی بختیاری


بهمن علاءالدین مشهور به مسعود بختیاری یک استثناء در تاریخ موسیقی بومی عصر حاضر به شمار می‌رود.
گر چه او تنها روایتگر بخشی از فرهنگ موسیقایی بختیاری زبان‌ها بود ولی نقشی بیش از یک خنیاگر بومی یافت و توانست در طول 35 سال از حیات خود، یک زبان مشترک موسیقایی بین همه بختیاری‌ها ایجاد کند. شاید همسنگ او در سایر فرهنگ‌های بومی ایران نتوان یافت.
 وقتی خبر درگذشتش منتشر شد، همه بختیاری های داخل و خارج از کشور، فارغ از این که در چه مرتبه‌ای از مناصب اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی هستند، سیلی از پیام و اظهار همدردی به راه انداختند.
 در یگانه بودنش همین بس که اولاً همه ایل او را می شناختند و ثانیاً همواره در قیاس با سایر خوانندگان، انتخاب اول بختیاری‌ها بود. غالباً در هنگام طرح موضوع، این جمله از مخاطبان بومی‌اش شنیده می شد:«هیشکی نتره چی علاءالدین بخونه» (هیچ کس نمی تواند مانند علاءالدین بخواند) و این یک باور قلبی بود نه تعارف که اصولاً بختیاری ها اهل تعارف نیستند و به رک گویی شهره اند. 
 ظهور هنری مسعود بختیاری در زمانی موسوم به دوره رادیو اتفاق افتاد. از ویژگی های این دوره، فاصله گرفتن جامعه هنری از برخی عناصر اصلی فرهنگ موسیقی ایرانی چه در حوزه سنتی و چه بومی است.
برنامه‌های رادیویی گلها نمونه ای از این رویکرد در حوزه موسیقی سنتی بودند و به همین نسبت، هنرمندان نواحی مختلف ایران که پایشان به رادیو باز می شد، تحت تأثیر همین فضا نمی توانستند یک موسیقی ناب از خاستگاه فرهنگی خود ارائه بدهند.
نتیجه چیزی بود که شاید بتوان همان برچسب گلها را بر آن چسباند. یعنی موسیقی بومی با شمایل شهری و آن هم از نوع گلهایی. نمونه ضبط های موسیقی محلی از شمال ایران، خراسان، بختیاری، شیرازی و کردی در این دوره به خوبی نشان می دهند که موسیقی‌های یاد شده تا چه اندازه با مختصات موسیقی شهری رایج در رادیو و گاه کافه ها نسبت داشتند.
 بهمن علاءالدین، زاده منطقه عشایری لالی از توابع مسجد سلیمان بود و طبیعتاً صداهای ناب ایل در گوشش موج می زد. منتهی همکاری با رادیو اهواز چنین امکانی برایش فراهم نمی کرد آنی باشد که بود. بلکه می بایست با قواعد موسیقی حاکم بخواند و این شد که تا پیش از انقلاب با همراهی منصور قنادپور نوازنده سنتور، آثاری را به دو گویش فارسی و بختیاری با حال و هوای موسیقی شهری ارائه داد. آثاری که از نظر ارکستری و کلاً صدا دهی، هیچ نسبتی با موسیقی بختیاری نداشتند.
 اما یک برگ برنده همراه این آثار بود و آن صدای نرم و مخملی علاءالدین –محدوده باریتون- که بدون هیچ جوش و فریاد، در گوش بختیاری ها زمزمه می کرد. دیگر این که فرزند ایل، نیک می دانست مخاطبانش چگونه نسبت به فرهنگ خویش نوستالژی دارند و با انگشت نهادن بر این نقاط حساس، آن ها را به وجد می آورد.
 س از انقلاب، مدتی در سکوت به سر برد تا این که به واسطه دوست کرد زبانش محمد حسین سیفی زاده (آهنگساز)، به عطا جنگوک هنرمندی برآمده از مرکز حفظ و اشاعه موسیقی ایرانی معرفی شد. جنگوک بختیاری نبود ولی زادگاهش لار واقع در جنوب استان فارس از نظر فرهنگی خیلی به بختیاری ها و به طور کلی فرهنگ لری نزدیک بود و  او با اتکاء به پشتوانه فرهنگی و آموزشی اش می توانست در خدمت خلق یک موسیقی متفاوت از آثار مشابه قرار بگیرد.
 بدین ترتیب "مال کنون" به عنوان نخستین نوار رسمی وی در سال 1365 وارد بازار موسیقی شد. توفیق باور نکردنی آن، هنوز هم ورد زبان هاست. دومین و آخرین همکاری بهمن علاءالدین با عطا جنگوک، شش سال بعد منجر به "هی جار" شد. 
 نوع صدادهی این دو اثر در مقایسه با آثار رادیو اهواز، خیلی به فرهنگ بکر موسیقی بختیاری نزدیک بود. گر چه صدای هیچ ساز بومی شنیده نمی شد ولی تیز بینی جنگوک در انتخاب ملودی ها و نوع تنظیم شان دو ویژگی داشت. اول این که تا حد زیادی مخاطبان بومی را به فضای زندگی سنتی ایل نزدیک می کرد و دیگر این که چون حال و هوای به اصطلاح امروزی هم داشت، مخاطب غیر بومی را نیز کم و بیش جذب می کرد و کم نبودند آن هایی که بختیاری نبودند و با "مال کنون" مسعود بختیاری خاطره های دل انگیزی به یاد دارند.
طبیعت گرایی در آثار زنده یا بهمن علاءالدین موج می زند. او پیش از آن که با مظاهر زندگی نوین ماشینی روبرو شود، شب و روزش در واژگانی چون مه (ماه)، افتو (آفتاب)، آساره (ستاره)، کوگ (کبک)، اور (ابر)، بارون (باران)، تش (آتش)، که (کوه) و غیره خلاصه می‌شد. به همین دلیل در غالب آوازهایش که معمولاً اشعارش را خود می سرود و طرح آوازی اش را به انجام می رساند، چنین واژگانی بسیارند.
 از این مهم تر، رویکرد آگاهانه وی به احیای آوازهای بومی با اشعاری جدید است. چه این که برخی از آوازهای کهن، یا اشعار مناسب روز نداشتند و یا این که اصولاً برای مناسبت خاصی به وجود آمده بودند. مانند بهره گیری از آواز "برزگری" و یا "صیادی" که اولی آواز کشاورزان و دومی آواز شکارچیان بوده است. او حتی از آوازهای سوگ موسوم به "گاگریو" نیز با اشعار دیگر بهره می برد و همچنین قادر بود تلفیقی از این آوازها را ارائه دهد. یعنی بخشی از جمله آوازی اش با بخشی دیگر از آن، ریشه ای متفاوت داشته باشد. نمونه اش، آواز "آساره" در آلبومی به همین نام است. علاءالدین در این لحن برگرفته از آوازهای سوگ و همچنین یکی از آوازهای کار، روایتی عاشقانه و لطیف تری از نمونه اصلی ارائه می کند که همانند آوازهای سوگ خشن و اندوه بار نیست.
دقت نظر وی یکی از عوامل توفیق او در جذب مخاطبانش بود. به جای این که در فرهنگ‌های دیگر به دنبال ملودی بگردد و یا خود به ساختن ملودی های ضعیف بپردازند، از آبشخور نغمات بومی نهفته در صدای ساز توشمال های بختیاری بهره می برد. خود می‌گفت: "اگر در کار کرنا نوازان دقیق شویم نغمه های بسیار بسیار زیبایی پیدا می‌کنیم که در نگاه اول ممکن است به چشم نیایند." با همین نگاه تصانیف زیبایی خلق کرده بود. از معروف ترین شان می توان به تصنیف "تنگ بلور" اشاره کرد که نخستین بار در رادیو اهواز با ارکستر شهری منصور قنادپور خواند.
بهمن علاءالدین در سال 1319 در منطقه عشایری لالی از توابع مسجد سلیمان به دنیا آمد. وی پس از تکمیل تحصیلات متوسطه آن زمان به خدمت آموزش و پرورش در آمد و تا سن بازنشستگی در کسوت معلمی انجام وظیفه می کرد. از سال 1350 در کنار شغل معلمی ،‌همکاری خود را با رادیو اهواز آغاز کرد و با همراهی منصور قنادپور نوازنده سنتور که شیوه نوازندگی‌ و تنظیم ارکستری‌اش بسیار متأثر از استاد پایور بود، آثاری را به دو گویش فارسی و بختیاری ارائه داد.
 پس از انقلاب در سال 1365 نخستین نوار شرکتی وی با نام "مال کنون" به بازار موسیقی آمد. این کار با آنکه بیست سال از زمان تولید و انتشار اولیه‌اش می گذرد، همچنان رتبه اول فروش نوارهای بختیاری را از آن خود کرده است. شش سال بعد دومین کار او با نام "هی جار" و باز هم با آهنگسازی و تنظیم عطاء جنگوگ روانه بازار شد."هی جار" نیز محبوبیت و مقبولیت فراوانی یافت ولی هرگز به پای "مال کنون" نرسید. مسعود بختیاری پس از این دو اثر شاخص خود، سه اثر دیگر به نام‌های "آستاره"، "برافتو" و "تاراز" را با کمترین تعداد نوازنده به علاقه‌مندان موسیقی بختیاری ارائه داد. همپای همیشگی وی در غالب نوار ها و کنسرت‌ها،‌ علی حافظی نوازنده توانای نی بختیاری بود.
 مسعود بختیاری در طول عمر خود هیچ گاه زنی اختیار نکرد و پس از بازنشستگی نیز در جمع خانوادگی خواهرش در کرج می‌زیست. از حضور در تجمعات و مجالس چندان لذت نمی‌برد.
  علاءالدین موسیقی بختیاری را عمیقاً درک کرده بود و قادر بود صورت متفاوت از نسخه اصل آن را به مخاطبان ارائه دهد به طوری که نه خشونت آوازهای وحشی را داشته باشد و نه چنان رنگ و لعاب شهری به خود بگیرد که دیگر نتوان آن را موسیقی قومی و محلی نامید. وی چنانکه خودش می گفت ظرایف موسیقی بختیاری را از جمله های کرنا نوازان دریافته بود.
معتقد بود "اگر در کار کرنا نوازان دقیق شویم نغمه های بسیار بسیار زیبایی پیدا می‌کنیم که در نگاه اول ممکن است به چشم نیایند." وی علاوه بر آواز خوانی، قدرت آهنگسازی نیز داشت و خیلی از ترانه های ماندگار وی زاییده ذهن خلاق خود اوست.  تسلطش بر ادبیات فارسی و بختیاری و همینطور برخورداری از ذوق شعری به او امکان داده بود تا کلام  بسیاری از ترانه‌هایش را خود بسراید. مانند  ترانه "تنک بلور" که در سال 1351 با همراهی ارکستر رادیو اهواز به سرپرستی منصور قنادپور خواند.
 زنده یاد بهمن علاءالدین پس از 66 سال زندگی بدون حاشیه، شنبه 13 آبان 1385 خورشیدی (3 نوامبر 2006 میلادی) در کرج با دنیای ما خداحافظی کرد و در امامزاده طاهر  همین شهر به خاک رفت. روحش شاد و یادش گرامی باد.
 
هوشنگ سامانی
 
 

کتاب "گنجینه آب لرستان" به زیور طبع آراسته شد

کتاب گنجینه آب لرستان در 276 صفحه و در قطع رحلی بزرگ به صورت نفیس در تیراژ 500 نسخه به چاپ رسیده است.

به گزارش یافته، این کتاب دارای 517 تصویر رنگی، 111 نقشه‌ی معماری شامل پلان، مقطع، نما و اسکیس است که در نهایت دقت ترسیم شده‌اند. این اثر ارزشمند در ابعاد علمی و فرهنگی و تاریخی با همت عطا حسن‌پور و رضا میرزایی در اختیار علاقه‌مندان قرار گرفته است.

عطا حسن‌پور دکتری باستان‌شناسی و از نویسندگان و محققانی است که سال‌هاست در زمینه لرستان پژوهی فعالیت مستمر دارد. ثبت بیش از هزار اثر تاریخی در فهرست میراث ملی، کشف و کاوش ده‌ها محوطه باستانی، انتشار بیش از 50 مقاله علمی و پژوهشی در سطح ملی و بین‌المللی، چاپ 3 جلد کتاب و 14 جلد کتابچه و کاتالوگ با موضوع لرستان‌شناسی از جمله فعالیت‌های علمی ایشان است.

رضا میرزایی رئیس هیات مدیره و مدیر عامل شرکت آب منطقه‌ای لرستان و دانشجوی دکتری تخصصی زمین‌شناسی ازجمله مدیران و پژوهشگرانی است که سال‌ها در زمینه هیدرولوژی، تکتونیک و زمین‌شناسی لرستان تلاش می‌کند.

از ایشان چندین مقاله علمی منتشرشده و بیش از یک دهه مدیریت منابع آب شهرستان‌های کوهدشت، پل‌دختر و خرم‌آباد را به عهده داشته است.

از جمله شاخص‌های منحصربه‌فرد کتاب گنجینه آب لرستان باید گفت: نخستین کتاب در باره آب لرستان یا تاریخ آب لرستان و نخستین کتاب با موضوع (آب - باستان‌شناسی) یا (باستان‌شناسی آب) در ایران به شمار می‌رود.

این کتاب 25 فصل دارد که 22 مدل از آب-بناهای کهن یا سازه‌های آبی - تاریخی را مورد معرفی قرار داده است. آثاری از قبیل آبدان‌های صخره‌ای، آب‌انبارها، پل‌های باستانی، قنات‌ها، آسیاب، گرمابه، سیستم‌های آب‌رسانی، گرداب‌ها، حوض‌ها، سنگابه، مهرابه، سد یا بند قدیمی و... که بسیاری از آنان برای خوانندگان تازگی و جذابیت خاصی دارد. بیش از 60 مورد از آثار معرفی شده در کتاب هنوز در فهرست میراث ملی کشور به ثبت نرسیده‌اند، به‌ویژه آبدان‌های صخره‌ای که در نقاط صعب‌العبور استان لرستان قرار دارند.

 از دیگر ویژگی‌های کتاب می‌توان به جنبه‌های مختلف باستان‌شناسی، معماری، زمین‌شناسی، گردشگری، هیدرولوژی، جغرافیا و مردم‌شناسی که در ارتباط با آب، موردمطالعه قرار گرفته، اشاره کرد.

چاپ و نشر این کتاب توسط انتشارات هم پا در تهران انجام گرفته است.

این کتاب علمی منبعی بسیار مهم در زمینه سازه‌های آبی - تاریخی برای دانشجویان و آب پژوهان خواهد بود.

کاسبی در کف خیابان: پیرمرد کفاش خرم‌آبادی و آرزوهایش

حسن کردی: نزدیک به ۵۰ سال است در بازار خرم آباد مشغول کفاشی هستم

چند وقت است که توسط یکی از دوستانم مشتری‌اش شده‌ام، گوشه‌ی پله‌های یکی از بانک‌های شهر خرم‌آباد ورودی بازار روز، پاتوق ۵۰ ساله‌ی مردی لاغراندام و بلندقد است که گردوغبار پیری بر روی سر و صورت‌اش نشسته است.

وقتی برای اولین بار، از نزدیک کارش را دیدم، تعجب و تحسین ذهنم را درگیر کرد، تعجب به خاطر اینکه «چقدر با دقت و حوصله کارش را انجام می‌دهد» و تحسین به خاطر اینکه در این برهه‌ی زمانی که واژه‌هایی چون: وظیفه‌شناسی و عشق به شغل کمرنگ شده است.

 این پیرمرد سال‌خورده چقدر شریف زندگی می‌کند، چقدر عاشق کارش است!

 

در حال نشستن روی یکی از پله‌های بانک هستم که از پشت سرش تکه‌ای موکت دستم می‌دهد و می‌گوید: زیر پایتان بگذارید، تشکر کرده و می‌نشینم.

می‌پرسم از چه سالی اینجا مشغول به کفاشی هستید؟ عمو حسن گفت: از سال ۱۳۴۱ تا به امروز در همین مکان مشغول به کفاشی هستم.

با دستش سبزه‌میدان را نشان می‌دهد و ادامه می‌دهد: در آن نقطه هم کریم بود که مثل من کفاشی می‌کرد، متأسفانه چند سال پیش فوت شد. آن زمان روزانه ۵ تومان درآمد داشتم و برخی روزها که اوج کارم بود، روزانه ۷ تومان هم درآمد داشته‌ام. برای آن دوران درآمد قابل‌توجهی بود.

در پاسخ به سؤالم مبنی بر اینکه «چطور از سال ۱۳۴۱ تا امروز فقط کفاش بوده‌اید؟ این‌چنین بیان کرد:

این کار را از صمیم قلبم دوست داشته‌ام، لباسش را بالا می‌زند و با نشان دادن شال طبی روی کمرش ادامه می‌دهد: باوجوداینکه مهره‌های کمرم را عمل کرده‌ام و الان هم مشکل قلبی دارم، ولی هنوز هم به این کار عشق می‌ورزم.

 می‌پرسم: عمو حسن، با این سن و سال، الآن باید استراحت کنید، کی بازنشسته می‌شوید؟ سرش را پایین انداخت، مکث کوتاهی کرد و گفت: ای آقا دست روی دلم نگذارید، من اگر یک روز اینجا نیایم و کار نکنم، برای معیشت روزانه به مشکل برمی‌خوریم. دو پسر و یک دختر در خانه ‌دارم که بیکار هستند، در این شرایط من تا نفس در سینه دارم، باید کار کنم. دستکشش را از دستش خارج می‌کند، فرچه و واکس را کنار می‌گذارد.



 

قرص‌های قلبش را از جیب بیرون می‌آورد و نشانم می‌دهد، دوباره کارش را شروع می‌کند، با دستان لرزانش تند تند، فرچه را بر روی کفش‌ها می‌کشد، سرش را بالا می‌آورد و می‌گوید: پارسال سکته قلبی کرده‌ام: آنژیو هم جواب نداد، ۳ تا از رگ‌های قلبم مسدود است، این عمل ۸ میلیون تومان هزینه دارد، متأسفانه قادر به تأمین این پول نیستم؛ و فعلاً با داروهایم روزگار را می‌گذرانم، خدا بزرگ است. همین شرایط جسمی باعث شده است، فقط از ساعت ۸ و نیم صبح تا ۱۱ و نیم، ۳ بعدازظهر تا ۵ و نیم بیشتر نتوانم کار کنم.

وقتی از او می‌خواهم در خصوص زندگی مشترک و همسرش بگوید، آهی کشید، بغض کرد، اشک در چشمانش حلقه بست، می‌گویم: ببخشید مثل‌اینکه سؤالم باعث ناراحتی‌تان شد، گفت: نه هر چند توضیح دادنش برایم سخت است، اما می‌گویم، حدوداً ۱۰ سال پیش چند روز مانده به عید پسرم به سراغمان آمد و ما را به منزلش برد، نیم ساعت نشده بود که صدای داد و بیداد از توی کوچه شنیدیم، پسرم برای خرید گوجه بیرون رفته بود، من و همسرم سراسیمه بیرون از منزل رفتیم، دو نفر با قمه دنبال پسرم بودند، همسرم با دیدن این صحنه و از ترس آسیب رسیدن به فرزندمان، جلوی چشمانم داخل کوچه سکته کرد و مرد. شخص قمه‌کش بعد از شش ماه که متواری بود، سرانجام دستگیر شد، آن‌قدر آدم برای رضایت درب منزلمان فرستادند که آمارش از دستمان درآمده بود، تصمیم خودمان را گرفتیم و بدون دریافت یک ریال رضایت دادیم. ای‌کاش به‌جای زنم من می‌مُردم، وجود او برای دخترم  بود.

بعد از این حادثه دو بار برای دخترم خواستگار آمد، ولی دخترم راضی به ازدواج نبود، می‌گفت: من چطور تو را به این حال بیمار تنها بگذارم، هر چقدر اصرار کردم بی‌فایده بود و تا امروز در کنارم بوده است. او آینده و زندگی خودش را فدای من کرد.
 

عمو حسن که از صحبت کردن در خصوص فداکاری دخترش کمی احساساتی شده است، در خصوص منصور دیگر پسرش که آشپز باسابقه‌ای است، تشریح کرد: منصور آشپز باسابقه و کار بلدی است، مدتی تهران بود، بعد به خرم‌آباد آمد و آشپز پتروشیمی بود، از کارفرما درخواست کرد که حقوقش را افزایش دهد، کارفرما قبول نکرد و او هم بیرون آمد. الان بیکار و در منزل است، یکی از بزرگ‌ترین آرزوهایم این است که منصور سر کارش برگردد.

در ادامه صحبت‌هایش به نکته‌ی جالبی اشاره می‌کند، هر روز صبح که اینجا شروع به کار می‌کنم، رئیس همین شعبه بانک می‌آید و پیشانی‌ام را می‌بوسد و می‌گوید: از اینکه با این سن و سال و شرایط جسمانی کار می‌کنی و زحمت می‌کشی، لذت می‌برم و به وجودت می‌بالم.

آری همه‌ی ما باید به وجود امثال حسن کردی افتخار کنیم، بر خود می‌بالیم که در کنار هم‌وطن‌های باشرافتی چون او هستیم. در پایان گپ یک‌ساعته با عمو حسن به او قول می‌دهم از طریق مراکز خیریه و دوستان خیر، تأمین ۸ میلیون تومان پول عمل قلب اش، همچنین بازگشت به کار پسرش را به صورت جدی پیگیری نمایم. بعد از اتمام صحبت‌هایم، برق امید در چشمانش بیدار می‌شود، جان می‌گیرد، خوشحالی وصف‌ناپذیری در قلب و خونش جریان پیدا می‌کند. دستش را می‌فشارم بر صورتش بوسه‌ای می‌زنم و از او خداحافظی می‌کنم.

 

گزارش/ رضا طولابی- یافته

حذف خیبر جوان برابر سپاهان با تجربه

خیبر خرم‌آباد با 3 گل مغلوب تیم سپاهان شد.

به گزارش یافته، تیم‌های خیبر خرم‌آباد و سپاهان از ساعت 16:30 دقیقه امروز دوشنبه 8 مهرماه 98 در حضور بیش از 10 هزار تماشاگر و در ورزشگاه تختی خرم‌آباد به مصاف هم رفتند که در پایان تیم سپاهان اصفهان با نتیجه 3 بر 0 برابر خیبر پیروز شد.

 

جام حذفی فوتبال - مرحله یک شانزدهم نهایی

خیبر خرم‌آباد 0 - سپاهان اصفهان 3

داور: روح‌الله شریفی/ کمک‌ها: حسن یوسفی، محمد راهی و امیر ایار

ناظر داوری: محمدحسین معتمدی‌فر

تماشاگر: بیش از 10 هزار نفر

 

امیر قلعه‌نویی که تیمش هفته قبل در لیگ برتر موفق به شکست پرسپولیس در ورزشگاه آزادی شده بود در حالی که چند بازیکن خود را به دلیل مصدومیت و محرومیت در اختیار نداشت با یک ترکیب هجومی برابر خیبر قرار گرفت.

خیبر هم که در هفته اول و دوم لیگ دسته دوم به پیروزی رسیده بود، آمده بود تا در حضور 10 هزار تماشاگر خونگرم، شگفتی‌ساز مسابقه باشد.

نیمه اول بازی در حالی با تک‌گل مرتضی منصوری به پایان رسید که توپ و میدان در اغلب دقایق در اختیار سپاهان بود.

 در این نیمه و در دقیقه 10 مرتضی منصوری بازیکن فصل قبل پدیده با یک شوت محکم و استثنایی دروازه خیبر را باز کرد. بازیکنان خیبر به این گل معترض بودند و اعتقاد داشتند که توپ با دست بازیکن حریف برخورد داشته که داور اعتقادی به این موضوع نداشت.

در نیمه دوم خیبر که خطر حذف را احساس می‌کرد، محکم‌تر از نیمه اول پا به میدان گذاشت و با دو تعویض میدان‌دار بازی شد، آن‌طرف میدان هم سپاهان دل‌خوش به ضد حملات بود. بازی با برتری خیبر تا دقیقه 82 در جریان بود که در یک رفت و برگشت توپ به مهدی کیانی کاپیتان لرتبار سپاهان رسید و این بازیکن در دقیقه 82 دروازه خیبر را باز کرد.

 طلایی پوشان اصفهان که تا حدودی خیالشان از پیروزی راحت شده بود، یک دقیقه بعد به گل سوم دست یافتند. در دقیقه 83 سجاد شهباززاده موفق شد دروازه خیبر را بازکند.

در پایان بازی خیبر با نتیجه 3 بر صفر شکست خورد و از صعود به مرحله بعد باز ماند.

 

ترکیب خیبر خرم‌آباد (سبز): هادی حاج ابایی، فرزاد بهاری، میثم جهانگیری، محمد مهدی‌پور (از دقیقه 46 حسن نعمتی)، محمد مولایی، محمود یگانه، امیر علی کاخی (از دقیقه 62 ناصر عباسی)، فرشاد امامی، رسول طهماسبی، سجاد بازگیر، سامان محرابی. سرمربی: مهرداد خادمی. سرپرست: کیانوش کهزادی
 

ترکیب سپاهان (زرد): پیام نیازمند، عزت پورقاز، گئورگی گولسیانی، امید نورافکن، مرتضی منصوری، مهدی کیانی، محمد کریمی، رضا میرزایی (از دقیقه 62 محمدرضا حسینی)، سجاد شهباززاده، محمد محبی، علی قربانی. سرمربی: امیرقلعه نوعی


 

 

از کشکان تا راین

صبح زود به همراه چند تن از دوستانم از خرم‌آباد و از مسیر کوهدشت راهی بخش شاهیوند شهرستان دوره شدیم. در راه یکی از دوستان تعریف می‌کرد، روستايی‌های آلمان به شهرها مهاجرت نمی‌کنند چون شهر هیچ مزیتی به روستا ندارد، اينترنت هم كه ديگر كار را يكسره كرده، روستاييان آلمان از شير مرغ! تا جان آدميزاد! را از اينترنت سفارش می‌دهند.

 


 

ادامه نوشته

مظلومیت پنهان

سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی هر استان در حقیقت با توجه به مأموریت‌های اصلی و شاخص آن، اگر نگوییم بالاتر از جایگاه مدیریت ارشد است، بهتر است بگوییم بعد از منصب استانداری، مهم‌ترین جایگاه مدیریتی هراستان است.

برخی از مهم‌ترین وظایف این دستگاه کلیدی را با هم برشماریم:

ادامه نوشته