دست مرگ به پای طوفان رسید

خبر درگذشت بابک (طوفان) اسدی مثل خبر مرگ ناصر حجازی است برایم.

او خیلی زود از قهرمانی گذشت و به دریچه‌ای رسید که آیین فتوت بود. به سی سال پیش رفته‌ام. جایی که در ته خیابان منوچهرآباد قبل از رسیدن به باغ کشاورزی خرم‌آباد، یک سالن کشتی کوچک بود که از خاکش هم غلامرضا محمدی قهرمان و مربی کشتی و هم مرحوم احمد رضایی و علیرضا لرستانی و صدها نام دیگر برخاست.

طوفان که بود؟

من در عمرم با دو قهرمان بزرگ کودکی‌هایم رقابت کرده‌ام. یکی ناصر خلیلی که در سالن کشتی قهرمان کشور کره را برد و سالن در زیر بمباران از شادی به هوا برخاست. یک‌بار هم کشتی با طوفان. خاطره جمعی‌ام هم شوت گل‌آقا رضا محمدی به دروازه بهروز سلطانی و برد برابر پرسپولیس بود. جایی که علی پروین کاپیتان بود و مرحوم بهلولی داور بود.

سرنوشت این بود که خون‌دماغ نگذارد بوکس را دنبال کنی. رفتی سراغ کشتی. نوجوان بودی و در عین ناباوری اولین کشتی‌ات با یک کشتی‌گیر حرفه‌ای افتادی و ناباورانه شکستش دادی. مسابقه استانی در شهر پل‌دختر بود و آنجا هاول شدی. باید بروی کشوری. نه. این مرحله سخت است. تو را نخواهند برد.

می‌روی سالن قدیمی به‌جای استقبال و دلگرمی، دست سوم می‌اندازنت با جوشکارها و نانواها تمرین کنی. (سه دور تمرین کشتی، دور اول را به قهرمان‌ها می‌دادند. باید منتظر بودی که دور دوم با معمولی‌ها کشتی بگیری. اگر معمولی نبودی می‌افتادی دور سوم. دور سوم دیگر شاغلین و بنا و جوشکار می‌آمدند و کشتی هم بلد نبودند و زود زیر چشمت کبود می‌شد).

 رفته بودم سالن و یک برادری که رفیق‌باز بود مسئول کشتی بود. به این مسئول گفتم من در استان اول شده‌ام می‌خواهم دست‌اول کشتی بگیرم. نگاهی انداخت و گفت بشین فعلاً بچه. خلاصه اعتنایی نکرد و افتادم به دور سوم. در دور سوم یک نانوای بزرگوار بد بدن که ده کیلو از من وزنش بیشتر بود حریفم شد. فقط دنبال آن بودم که آسیب نبینم. تنفسی دادند.

 طوفان اسدی تمرینش را تمام کرده بود و حوله برمی‌داشت که به سمت دوش برود. یک‌لحظه از کنار من گذشت و گفت شما اول شدی؟ می‌خواهی خودم با شما تمرین کنم؟ برایم باورکردنی نبود. مثل این بود که ناصر حجازی به نوجوانی بگوید من در دروازه می‌ایستم و تو پنالتی بزن. طوفان اسمی بود مترادف قهرمان‌های خاص. دوباره لباس و کفش کشتی پوشید. بدنش مثل موج بود قوی و نرم مثل مرحوم تختی یا رسول خادم...

در تمام مدت کشتی سعی نمی‌کرد زمین‌ات بزند. سعی نمی‌کرد برنده شود. فقط می‌خواست اعتمادبه‌نفس بگیری. خسته بود ولی درست مثل طوفان. لذت آن شبیه مسابقه هنوز با من است. در ذهن یک نوجوان بگنجانی که امتیاز به طوفان ندادی. این مرام را ناصر خلیلی نیز داشت. به جوان‌تر از خودش که می‌رسید آن‌چنان نرم کشتی می‌گرفت که احساس نیرو و قدرت در حریف به وجود بیاید. طوفان می‌توانست برای شخص خودش قهرمانی جهانی با مدال‌های رنگارنگ باشد. ولی دوست داشت دیگران را قهرمان کند. قهرمانی بر پایه رقابت و غلبه است و گاهی حسادت‌ها از آن برمی‌خیزد.

 طوفان یک شخص بسیار با شخصیت و با روح بلند بود. یک لحظه فکر نمی‌کرد که این تلاش را برای خودش انجام دهد. از آنچه در ذهن دارم همین تلاش را برای قهرمان‌های جوان‌تر از خودش چون غلامرضا محمدی انجام داد. یک مهندس خوش‌قیافه و خوش‌پوش و بسیار مؤدب. نیفتاد. پیر نشد. همان‌طور بود که با دیدنش دوست داشتی ورزش کنی. دوست داشتی ورزش برایت روح دلیر برادری باشد. مربی ناشنوایان کشور شد. می‌توانست آن روحیه را به غمگین‌ترین ورزشکاران بدهد؛ اما طوفان سرنوشتش این است که زود بگذرد و با غبار هم‌نشین نشود. دوره‌ات تمام نمی‌شود مربی!

روحت شاد آقای اسدی.

 هنوز فریادهای پدر بزرگوارت را از سالن منوچهر‌آباد می‌شنوم. طوفان من کو؟



  علی صارمیان 29 خردادماه 98

 

 


مطلب مرتبط:  پیشکسوت کشتی لرستان به دیدار حق شتافت

به احترام این لر کلاه از سر بردارید

"آرمان امیدی" خواننده بختیاری اهل مسجدسلیمان در فینال مسابقه استعدادیابی عصر جدید همه را تحت تأثیر رفتار و منش لرها قرار داد.

به گزارش یافته، شامگاه 23 خردادماه، انتخاب برندگان قسمت‌های پنجم و ششم مسابقه عصر جدید روی آنتن شبکه سه رفت.

در شب پنجم از دور دوم عصرجدید آرمان امیدی و محمد زارع با رأی داوران به فینال رفتند و آرمان با اختلاف حدود 2 هزار رأی، از محمد عقب ماند تا نتواند راهی فینال شود.

اما این نوجوان با مرام، برای پیروزی رقیب (که مشکلات اساسی در زندگی دارد)، از خوشحالی اشک ریخت و همه را مات و مبهوت معرفت خود کرد.

او نشان از عظمت و بزرگی قومی داد که بعضاً  و به ناحق آماج نامهربانی‌ها قرار می‌گیرند، اما نباید فراموش کنیم که این قوم فرزندان سبزه دشت و بلندای قله و روشنای چشمه‌های ایران‌اند و ایران را از خود می‌دانند و همواره پاسدار شجاع این سرزمین خرد و پاکی و روشنی بوده‌اند و آنان که غیر این می‌بافند، حتماً این می‌دانند.

به یاد داشته باشیم که لرها یكی از اقوام كهن، با اصالت و ولایتمدار ایرانی هستند كه آوازه شجاعت، میهن‌دوستی و دلاوری‌های آنان صفحات پر افتخار تاریخ ایران‌زمین را مزین كرده و همواره تاریخ‌نگاران و مورخان ایرانی و خارجی را به نگارش از شكوه و عظمت این قوم واداشته است.

 

امید به آینده‌ای روشن برای آرمان

آرمان اهل مسجدسلیمان استان خوزستان یکی از شرکت‌کنندگان بسیار بااستعداد در برنامه عصر بارها با اجرای بی‌نظیرش موردتوجه داوران و مخاطبان برنامه عصر جدید قرار گرفت.

او که کودک کار است و کارگر نانوایی در عمر 14 ساله خود بدون اینکه کلاس موسیقی رفته باشد خوانندگی و آواز را پیش گرفته است. او توانست تا فینال بخش پنجم این مسابقه پیش رود.

این نوجوان الگوی بسیاری از کودکانی است که با وجود داشتن امکانات گسترده و تمکن مالی و رفاه ولی تن به تحصیل نداده و از زندگی‌شان ناراضی هستند.

امید و یقین داریم که آینده‌ای روشن در انتظار این فرزند ایران است.

عبدالرضا قاسمی/ یافته

اجرای زیبای نوجوان لُر در برنامه عصر جدید+ فیلم

http://yaftenews.ir/important-news/27841-atrman5.html

https://www.aparat.com/video/video/embed/vt/frame/showvideo/yes/videohash/E3tX4?data[as]=1


توهم توطئه را کنار بگذارید و به فریاد این شهر برسید

خرم‌آباد به‌عنوان بزرگ‌ترین شهر لرنشین کشور و مرکزیت استان پهناور لرستان با برخورداری از انواع زیبایی‌های خدادادی و طبیعی، آثار تاریخی، اماکن گردشگری و ده‌ها ویژگی دیگر، هنوز نتوانسته زیبایی‌ها خود را به‌عنوان شهری شایسته حضور و برد رسانه‌ای در کشور مطرح نماید.

اینکه این کهن شهرِ سبز، تاکنون نتوانسته به‌حق واقعی خویش برسد، معلول عوامل متعددی است که اکثراً به ضعف مدیریتی مربوط می‌شود!

 شهروندان این دیار از اوضاع اکنون زیست‌بومشان، گله‌مندند و خواستار شهری هستند که ترجمان واقعی نام زیبایش یعنی «خرم و آباد» باشد.

اوضاع نابسامان فعلی و ظاهری این شهر در مبحث مبلمان شهری، معابر و خیابان‌ها، مراکز تفریحی و پارک‌ها، پل‌ها و ... به‌گونه‌ای بغرنج یادآور مَثل معروف «هر سال دریغ از پارسال» است.

این روند فرسایشی و نامطلوب با وقوع 3 سیل خانمان‌برانداز در بهمن‌ماه 97 و فروردین 98 بیش از پیش نمایان شد و خرم‌آباد را به ویرانه اسف‌بار تبدیل کرد؛ ویرانه‌ای که به‌رغم تلاش‌ دستگاه‌های مختلف شهرداری و مساعدت شهرداری‌های تهران و اصفهان، هنوز هم تا رسیدن به شمایل قبل از سیل، فاصله زیادی دارد.

این پایگاه خبری هم بعد از وقوع سیل بهمن‌ماه در یادداشتی تحت عنوان «به داد خرم‌آباد برسید!» متذکر شدیم که «رفع نابسامانی‌های شهر و رتق‌وفتق اموراتِ پس از سیل، نیازمند همت جهادی و تلاش همگانی است! و بی‌شک انجام تمام و کمال آن از توان شهرداری خارج است و لازم است تمام دستگاه‌ها باید پای‌کار باشند و به ساماندهی سروسامان دهند. انجام این موضوع پایان شهر و بالا شهر ندارد و همه باید تلاش کنند تا شهر خرم‌آباد شهر کمک کنند!»

 در ابتدای وقوع سیل و بعدازآن، بازار وعده‌ووعیدها از سوی مقامات ارشد استان و مرکزنشینان داغ بود، اما به گواه اظهارات مسوولین شهرداری، هیچ‌یک از این وعده‌ها عملی نشد و قصه‌ای بود که باد آن را با خود برد.

حال بیش از 2 ماه از وقوع آخرین سیل می‌گذرد و متأسفانه هنوز شاهد شهری فاقد استانداردهای اولیه شهری هستیم، اعتراض و پیام‌های متعدد مردمی نیز مؤید همین مطلب است که هیچ‌کس از وضع موجود راضی نیست، نارضایتیِ فریاد شده‌ای که دامنه‌ی آن به مقامات شهری از جمله دادستان، فرماندار و برخی نمایندگان مردم و اعضای شورای اسلامی شهر هم رسیده است و مصاحبه‌های متعدد روزانه از سوی اشخاص مختلف نیز حاکی از آن است که این وضعیت باید هر چه سریع‌تر سامان یابد.

بی‌شک عدم توانایی مجموعه شهرداری و مدیریت شهری استانداری در نبود اعتبارات دولتی و بودجه در جذب منابع مالی و سرمایه‌گذار بخش خصوصی در بروز این اوضاع نابه‌سامان نقش اساسی دارد!

 

اما در این وانفسا و گیرودار نامبارک، حکایت برخورد شهرداری با منتقدان هم حکایات جالب است!

متأسفانه شهرداری مرکز استان نیز به‌جای پاسخ مناسب و حق مدار به این مسائل و بهبود اوضاع نابسامان شهری، به بیماری توهم توطئه دچار شده و به‌صورت یومیه به‌وسیله نفرات و کارکنان دسته چندم دستگاه متبوعه خویش، با حمله به منتقدان، اشخاص ناقد را بی‌انصاف و دشمن شهر و رسانه‌های معترض را نیز جیره‌بگیر! خطاب می‌نماید که قضاوت در این مورد را به مردم واگذار می‌کنیم.

این سیاست فرار به جلو و پاسخ‌گو نبودن شهردار که با در اختیار گرفتن چند نشریه و کارکنان دسته چندم و دفاع نامربوط همچنان در دستور کار قرار دارد و جالب است که اگر فرضاً کسی از وضعیت خیابان مطهری انتقادی کند، مسئول روابط عمومی منطقه‌ای دیگر حاشیه‌ای شهر خود را در مقام پاسخ می‌بینند و در قالب یادداشت و مصاحبه، سعی در عادی جلوه دادن اوضاع شهر و منطقه خود دارد و منتقدان را دشمن خطاب می‌کند.

 

سؤال اساسی در اتخاذ این شیوه رفتاری شهرداری آن است که:

اگر قرار باشد مردم عادی، اصحاب رسانه، دادستان، فرماندار و برخی نمایندگان مجلس و اعضای شورای اسلامی شهر و ... نسبت به وضعیت شهر انتقاد نکنند پس چه کسی باید منتقد باشد؟

اصولاً آیا شما نفس انتقاد را قبول دارید!؟

 آیا باید همه انتقادات را به‌حساب بی‌انصافی و عداوت گذاشت؟

تا کی مردم باید چوب بی‌برنامگی‌ها را بخورند! پل‌های تخریب‌شده، ابر ناپروژه بهارستان، معابر و آسفالت‌ها، پارک‌ها، بوستان‌ها، دیواره ساحلی شهر، پروژه‌های لاک‌پشتی و ... کی قرار است رنگ سازندگی به خود ببیند!

چرا از اختیار موجود در آیین‌نامه‌ها برای تسریع در امور استفاده نمی‌شود؟ مطالعات و شناسایی پیمانکار چرا باید این‌همه وقت‌گیر باشد؟ چرا از شورای شهر درخواست تسهیل امور واگذاری پیمان را نمی‌دهید؟

 شهرداری بارها بحث مشارکت مردم را مطرح نموده و ادعا دارد که مردم عوارض نمی‌دهند اما مطالبه دارند!

غافل از آنکه بخش عمده عوارض مردم در قالب «عوارض ارزش‌افزوده» به‌طور مستقیم و هر سه ماه یک‌بار به‌حساب شهرداری واریز می‌گردد همچنین «عوارض خدمات مختلف شهری» نیز به‌عنوان منابع درآمدی دیگر است که به نظر می‌رسد مشارکت مردم در این بخش بسیار کم است!

این‌که چرا مردم عوارض نمی‌دهند موضوع مهمی است که به‌رغم ناپسند بودن، نیاز به بررسی و فرهنگ‌سازی دارد!

شهرداری باید به دنبال عارضه‌یابی علت عدم مشارکت شهروندان در این حوزه باشد

مهم‌تر از همه مطالب فوق باید دید که چه عواملی باعث شده تا اعتماد مردم این‌چنین سلب شود؟

 چرا خدمات و رفتار مختلف شهرداری هنوز نتوانسته رضایت اعتماد عمومی جلب شود؟

رسانه‌های در اختیار شهرداری و حمایت‌هایی شتاب‌زده و سطحی‌شان در تقلیل اعتماد مردم چه نقشی دارند؟

بی‌شک تنها و تنها با جلب اعتماد مردم شاهد مشارکت اقشار مختلف در آبادانی شهر و تقسیم وظایف مطلوب توسط خودشان خواهیم بود.

به هر رویه بارها و از طریق مطالب و مقاله‌های مختلف گفته‌ایم که رسیدگی به این وضعیت از توان شهرداری خارج است و شهردار باید تلاش کند تا از طریق مشارکت مردم، استفاده از توان سایر دستگاه ها و استان‌ها، بازنگری در مدیران به کار گمارده شده، همچنین رایزنی با مقامات استانی و نمایندگان، اعتبار لازم را برای رسیدگی به این وضعیت اخذ کند و به‌جای «دشمن خطاب کردن منتقدان» تلاشش را صرف خدمت به مردم کند و اگر این توان را در خود نمی‌بیند بی‌تعارف استعفا دهد!

بی‌شک یک مدیر شهری خوب به سه موضوع اساسی توجه دارد، اول رشد هوشمندآنه در تمام زمینه‌ها، دوم هنر ایجاد بازدهی بیشتر با استفاده از منابع مالی کمتر و سوم تلاش برای تغییرات بهینه!

 این تغییر می‌تواند از خود ایشان شروع و به بدنه و خدمات نیز توسعه یابد!

 



 

 

عبدالرضا قاسمی/ مدیر مسئول پایگاه خبری یافته